قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
- گفتند : اى پادشاه او را پدرى است سالخورده ، يكى از ما را به جاى او بگير كه از نيكوكارانت مىبينيم . » بدين سان آدمى دو حالت متناقض پيدا مىكند : از يك سو پاكان را تهمت سرقت مىزند و از سوى ديگر در راه وفا به عهد فداكارى نشان مىدهد .
[ 79 ] امّا يوسف كه طرح ابقاى برادر را ريخته بود ، نپذيرفت .
/ 245
قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ
- گفت معاذ اللَّه كه جز آن كس را كه كالاى خويش نزد او يافتهايم بگيريم ، اگر چنين كنيم ستمكاريم . » و ياد آور شد كه نبايد كار نيك مانع اجراى قوانين جارى باشد و گرنه به ظلم مىانجامد ، زيرا انسان در اعطاى مال و حقوق خود به ديگران آزاد است امّا چنين حقّى را در اموال و حقوق مردم ندارد ، از اينجاست كه در اسلام آمده : « لا شفاعة فى حدّ » - .
اصرار در خواهش
[ 80 ] برادران به هر وسيلهاى كه ممكن بود اصرار در آزاد كردن بنيامين داشتند امّا بيهوده بود ، و چون نوميد شدند با يكديگر نجوا كردند ، بزرگتر آنان روبين كه پسر خالهء يوسف و همان برادرى بود كه آنان را از كشتن يوسف بازداشته بود ، گفت : « ما به پدر تعهّد الاهى دادهايم كه دربارهء برادرمان ستم نكنيم ، پيش از اين دربارهء يوسف چنين كارى را كرديم ، اكنون نبايد آن را تكرار كنيم . من در اين جا به انتظار حكم خدايى مىمانم تا پدر يا پروردگارم اجازه دهد » .
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ
- چون از او نوميد شدند ، » به گفتهء ابن كثير ، « استيأسوا منه » و « استيأس الرّسل » و يئس و استيأس به معنى مسخره و استهزا كردن و در شگفت شدن است .
امّا به نظر مىرسد كه « يأس » آگاهى راستين به بى فايدگى گفتگوست ،