تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
خانه‌اش اقامهء عزا كند و همهء بستگان را دعوت نمايد . « 1 » 7 . آية اللّه طباطبائى در مجالس عزادارى شاه شهيدان عليه السّلام شركت مىكرد و مىفرمود : « ما براى سياهىلشكر بودن ، شركت مىكنيم . » « 2 » آن مرحوم در مجلس مرثيه‌اى كه سيدى در محله‌ى گذرخان قم تشكيل مىداد ، شركت مىجستند . يك‌بار قسمتى از منزل آن سيد ، نوسازى شده بود و آية اللّه طباطبائى در همان قسمت نشسته بودند . در آن هنگام مىپرسند : « چه مدت است كه در اين‌جا مجلس عزادارى برپاست ؟ » گفته بودند : « بيش از چهل سال . » مرحوم علّامه از آن قسمت نوسازى شده ، برخاستند و به قسمت قديمى خانه رفتند و فرمودند : « اين آجرهايى كه چهل سال شاهد گريه بر امام حسين عليه السّلام بودند ، قداستى دارند كه انسان به اينها هم تبرك مىجويد . » « 3 » و يك بار شخصى به محضر علّامه آمده بود ، اما ايشان را نمىشناخت و به همين سبب سخنان ناپسندى گفته بود . وقتى فهميد شخصى كه روبه‌روى وى نشسته ، علّامه طباطبائى است ، اظهار شرمندگى و عذرخواهى كرد و به ايشان گفت : « من گمان نمىكردم كه شما حضرت علّامه طباطبائى باشيد و از ظاهرتان اين‌گونه تصور كردم كه يك مرثيه‌خوان ( امام حسين ) هستيد ! » علّامه فرمود : « اى كاش بنده يك مرثيه‌خوان حضرت سيد الشهدا عليه السّلام بودم ! همهء سال‌هايى كه سرگرم درس و بحث بوده‌ام ، با يك مرثيه‌خوانى امام حسين عليه السّلام برابرى نمىكند ! » « 4 » و باز مرحوم علّامه مىفرمود : « در دوازده سالى كه نجف بودم ، به‌جز عاشورا ، هيچ
هامش
( 1 ) . مجلهء مكتب اسلام ، دىماه 1360 ، ص 718 . ( 2 ) . محمود امجد . ( 3 ) . كاظم صديقى . ( 4 ) . روزنامهء رسالت ، 6 محرم الحرام 1421 ، ص 11 ( از قلم سيد مسعود علوى ، و او به نقل از مجموعه خاطرات علّامه ) .