تصميم گرفتيم به محضر مصلح قرن و ستاره فروزان جهان تشيع يعنى حضرت امام خمينى ( ره ) برويم ، ايشان در آن موقع فقه و اصول تدريس مىفرمودند و خود استاد بزرگ فلسفه و عرفان بهشمار مىآمدند .
در يكى از همان شبها خدمت آن روح قدسى رفتيم و مشاهده كرديم ايشان طبق معمول خود با قلم نى و دوات قديمى با آن خط خوش و زيبا مشغول تحرير مطالب درسى بودند كه در همان اوقات تدريس مىفرمودند .
پس از عرض سلام و تعارفات متداول نشستيم ، امام آخرين سطر را روى كاغذ ليمويى رنگ صيقل زده و مسطر كشيده و به سبك قدما نوشتند و قلم را در قلمدان نهادند و منتظر عرايض ما شدند .
يكى از همراهان ما خدمت ايشان عرض كرد شما خودتان استاد فلسفه در حوزه بودهايد و امروز بر اثر گسترش مكتب مادى و تبليغات الحادى تدريس فلسفه بيش از هروقت ديگر ضرورت دارد ، در وضع كنونى هم علّامه طباطبايى پيشرو اساتيدى است كه فلسفه تدريس مىكنند .
با اين وضع آشفتهاى كه حاسدان و كجفهمان پديد آوردهاند ممكن است بر عليه علّامه طباطبايى تصميم حادى گرفته شده و در مقابلش عكسالعملى نشان داده شود كه به زيان ايشان تمام شود و از محضر امام خواستيم جلو اين غرض ورزىها گرفته شود و بهنحوى كه خود صلاح مىدانند آية اللّه بروجردى را متوجه اين سعايتها و جوسازيها بنمايند .
امام نيز به اين نكته اشاره نمودند كه برخى افراد اجازه نمىدهند كارى براى اسلام بشود و در دنبالهء سخنان خود بياناتى بدين مضمون فرمودند : آية اللّه بروجردى خود اهل فلسفه و علوم عقلى بوده و شخصا با فلسفه مخالفتى ندارند ،
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٥٢