* طبيب و پروفسورى خواهان حق در محضر علّامه
در يكى از روزها كه علّامه طباطبايى در تهران اقامت داشت پروفسورى كه در رشتهء طب مشغول خدمات پزشكى بود ، به محضرش رسيد و گفت :
من كه به درمان بيماران خود مبادرت مىورزم ، احساس مىكنم نيمى از اختيار آنان به دستم مىباشد و قادر نيستم بيش از اين مؤثر باشم ، بعد از مدتى به مطالعات روانشناسى روى آوردم و از اين طريق توانايى خود را افزون ساختم ، سپس به تحقيق در خصوص انديشههاى مذهبى پرداخته و پس از مطالعهء آيين خود كه مسيحيت بود اثر بيشترى احساس نمودم ، مطالعات خويش را در اين مورد ادامه داده وقتى اسلام را مورد بررسى قرار دادم ، ديدم تأثير عميقترى دارد و اكنون به ايران آمدهام تا بهصورت مفصّلترى راجع به اسلام و خصوصا تشيع مطالعه كنم البته براى اين منظور به برخى كشورهاى اسلامى چون مصر نيز سفر نمودهام ، از شما مىخواهم كه در اين مورد رهنمودى بفرماييد .
علّامه كه بههنگام سخن گفتن اين طبيب خواهان حق و شيفتهء معرفت ، سراپا گوش بود و از اين عطش دينى بسيار به وجد آمده و هيجان زده بود ، در جواب وى جملهاى كوتاه فرمود : در معرفى اسلام همين بس كه به شما اجازهء مطالعه ، تحقيق ، تدبّر و بررسى مىدهد و شما در اين زمينه مختار و آزاد هستيد ، آن پروفسور با استماع اين جمله شگفتزده دستانش را بالا برد و چنين جواب قانع كنندهاى را تحسين نمود « 1 » .
هامش
( 1 ) آينه عرفان ، ص 60 ؛ مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 112 .