علّامه و ورزش
فرزند علّامه نقل كرده كه موقعى كه تبريز ناامن بود پدر اسلحه داشت و هر وقت كه سوار اسب مىشد و به بيابان مىرفت مرا هم با خود مىبرد و سوارى و تيراندازى يادم مىداد . « 1 »
ايشان در جاى ديگر خاطرنشان نموده است : « علّامه و مرحوم مادرم هردو سواركاران لايقى بودند و بهترين نمونههاى آن در سفرهاى بين روستايى كه گاهى براى ديدوبازديد ميهمانى بين خويشان كه ساكن املاك مجاور بودند ترتيب داده مىشد ، مىتوانستيم مشاهده كنيم ، خود علّامه به روشهاى ورزشى و دفاعى علاقه وافر داشت و لذا براى خودش اسلحهء كمرى و تفنگ برنو تهيه كرده بود .
در پيادهروى و در انواع شنا يدى طويل داشت ، در هيچكارى از خستگى خبرى نبود ، هميشه خوش اخلاق ، برخورد آرام و منطقى ، هشيارى و بيدارى فوق العاده ، تشخيص بهترينها و خصوصا توجه دائم به ذات احديت را بههمراه داشت » « 2 » .
هامش
( 1 ) مجلهء جوانان ، شمارهء 821 ، ص 7 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 383 .
( 2 ) زندگىنامهء علّامه طباطبايى ، عبد الباقى طباطبايى ، مجله مطالعات مديريت ، شمارهء اوّل ، دورهء اوّل ، ص 13 .
مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 384 .