تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
در جواب فرمود : آقاى امينى مرگ حق است ، همه بايد بميريم . من براى مرگ همسرم گريه نمىكنم . گريهء من از صفا و كدبانوگرى و محبت‌هاى خانم است من زندگى پرفراز و نشيبى داشته‌ام . در نجف‌اشرف با سختىهايى مواجه مىشديم . من از حوائج زندگى و چگونگى ادارهء آن بىاطلاع بودم . ادارهء زندگى به‌عهده خانم بود . در طول مدّت زندگى ما هيچ‌گاه نشد كه خانم كارى بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين كار را نمىكرد يا كارى را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود . در تمام دوران زندگى هيچ‌گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادى ؟ يا چرا ترك كردى ؟ مثلا شما مىدانيد كه كار من در منزل است و هميشه در منزل مشغول نوشتن يا مطالعه هستم . معلوم است كه خسته مىشوم و احتياج به استراحت و تجديد نيرو دارم . خانم به‌اين موضوع توجه داشت . سماور ما هميشه روشن بود و چاى درست . درعين‌حال كه به كارهاى منزل اشتغال داشت ، هرساعت يك فنجان چاى مىريخت و مىآورد در اتاق كار من مىگذاشت و دوباره دنبال كارش مىرفت تا ساعت ديگر . . . آقاى امينى من اين همه محبت و صفا را چگونه مىتوانم فراموش كنم « 1 » . به‌هرحال بعد از فوت آن مرحومه اندوه بزرگ در دل علّامه نشست چنان‌كه تا سه - چهار سال پس از فوت ايشان ، هرروز سر مزارش مىرفتند و بعدها هم در هرهفته ، دوشنبه و پنجشنبه مىرفتند و مىفرمودند :
هامش
( 1 ) يادنامه مفسّر كبير استاد علّامه طباطبايى ، ص 129 - 130 .