مادر من حدود 27 روز پيش از فوت در بستر بيمارى بود و در اين مدت پدرم از كنار بستر ايشان لحظهاى بلند نشدند ، تمام كارهايشان را تعطيل كردند و به مراقبت از او پرداختند . « 1 »
درگذشت عيال علّامه تأثير عميقى در ايشان گذاشت ، چون مهر و محبّت اين بانوى بزرگوار ، چون شير و شكر با ايشان در آميخته و زندگانى خوشى كه بر اساس مهر و وفا و صفا پايهگذار شده بود برهم زد .
و چنانچه از پاسخ تسليتى كه براى حقير نوشتهاند پيداست ؛ باآنكه چندين بار در اين نامه ، حمد خدا را بهجا آورده و جملات الحمد للّه ، و للّه الحمد تكرار شده است ؛ نوشتهاند : با رفتن او براى هميشه خطّ بطلان به زندگانى خوش و آرامى كه داشتم كشيده شد .
اين بانوى مؤمن كه او نيز از خاندان طهارت و از بنات اعمام ايشان است دختر مرحوم آيت اللّه حاج ميرزا مهدى آقاى تبريزى بود كه او پنج برادر خود آقايان حاج ميرزا محمّد آقا ؛ و آقا حاج ميرزا على اصغر آقا ؛ و آقاى حاج ميرزا كاظم آقا ( داماد مظفر الدين شاه ) و آقاى حاج ميرزا رضا ؛ و برادر ديگرى همه از علماء و از فرزندان مرحوم آيت اللّه آقاى حاج ميرزا يوسف تبريزى بودهاند .
ايشان مىفرمودند : عيال ما زن بسيار مؤمن و بزرگوار بود ؛ ما در معيّت ايشان براى تحصيل به نجفاشرف مشرّف شديم ، و ايّام عاشورا براى زيارت به كربلا مىآمديم و پس از پايان اين مدّت چون به تبريز مراجعت كرديم ؛ روز عاشورايى ايشان در منزل نشسته و مشغول خواندن زيارت عاشورا بود ؛ مىگويد : دلم ناگهان
هامش
( 1 ) بيّنات ( فصل نامه ) ؛ شماره 34 ، ص 6 ؛ بهنقل از مجلهء زن روز ، شماره 892 .