حقيقت حق پنهان است و قابل رؤيت نمىباشد اما تجليات او در مخلوقات آشكار است .
در خطبهء 156 مىفرمايد :
الظّاهِرُ لا يقالُ مِمّا ؟ وَ الْباطِنُ لا يقالُ فيما ؟
او نمايان است اما صحيح نيست گفته شود از چه نمايان است ؟ و پنهان است اما صحيح نيست گفته شود در چه پنهان است ؟
در حكمت متعاليه ثابت شده است كه جهت ظهور و جهت بطون در ذات حق عين يكديگر است ، يعنى او داراى دو حيثيت و دو جهت نيست كه يكى از آنها ظاهر و ديگرى باطن باشد ، بلكه حيثيت واحد است كه هم منشأ ظهور و هم منشأ بطون است و آن حيثيت واحد عبارت است از كمال فعليت و لا نهايى شدّت وجود .
حاجى سبزوارى در منظومهء معروف خود مىگويد :
يا من هُوَ اخْتَفى لِفَرْطِ نورِه * الظّاهِرُ الْباطِنُ في ظُهورِه
اى كسى كه از شدت نور و روشنى مخفى هستى و از شدت ظهور مخفى و نهان مىباشى .
و هم او در اشعار فارسى خود مىگويد :
پرده ندارد جمال غير صفات جلال * نيست بر آن رخ نقاب نيست بر آن مغز پوست
با همه پنهانيش هست در اعيان ، عيان * با همه بىرنگيش در همه ذو رنگ و پوست
ديگرى مىگويد :
جَمالُك في كلِّ الْحقائِقِ سائِرٌ * وَ لَيسَ لَهُ إلّاجَلالُك ساتِرٌ
چهره جمالت در تمام حقايق سارى و جارى است و براى چهره جمال جز جلالت پوشاننده نمىباشد .