البته به ذهن هر شنوندهاى خطور خواهد كرد كه اين دو مورد فرق دارند ، زيرا اشتباه سكون زمين از راه استدلال رياضى كه به حس منتهى است مرتفع شده ولى اشتباه نفى صانع اين نحو نيست .
ولى بايد متذكر شد كه : تمثيل و مقايسهء نامبرده مربوط به تحقق يا احتمال اشتباهى است كه دليلى بر نفى او نداريم نه به اينكه هر دو اشتباه عقلى هستند يا حسى يا مختلف .
انسان در برابر احتمالى كه دليل بر نفى آن ندارد نبايد با نفى يا استبعاد به ستيزهء جاهلانه بپردازد .
پس در زمينهء آغاز و انجام بيان گذشته اين پرسش ، كاملًا درست و منطقى است كه :
« آيا واقعيت اين جهان گذاران و هر يك از اجزاى وى ( با اينكه اصل واقعيت هرگز نابود نمىشود ) از آن خود اوست يا واقعيت همه از آن يك واقعيت ديگر پابرجا و [ داراى ] استقلال بوده و همه از آن سرچشمه مىگيرند ؟ »
الهيون به اين پرسش پاسخ مثبت داده و چنين سرچشمهء هستى را از براى جهان اثبات مىكنند و چنانكه هر متتبعى مىداند بيانات و ادلّهء بىشمارى در اين مقام ذكر كردهاند . ولى با نظر به زمينهاى كه با سخنان گذشتهء ما آماده شده به دو بيان زيرين اكتفا مىنماييم .
برهان صديقين
بيان اول : واقعيت هستى كه در ثبوت وى هيچ شك و ترديد نداريم هرگز نفى و عدم نمىپذيرد و نابودى برنمىدارد . اين يك مسئلهء بديهى است هستى با حفظ هستى ، عدم در آن راه ندارد .
به عبارت ديگر :
واقعيت هستى بىهيچ قيد و شرط واقعيت هستى است و با هيچ قيد و شرطى لا واقعيت نمىشود ، و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاى جهان ، نفى را مىپذيرد پس عين همان واقعيت نفى ناپذير نيست ، بلكه با آن واقعيت ، واقعيتدار و بىآن از