الإمكان ، و قد تقدّم إبطاله و إثبات أنّ علّة الحاجة إلى العلّة هو الإمكان ، دون الحدوث . ( 1 ) على أنّه منقوض بنفس الزّمان . ( 2 ) و ثالثا : بطلان قول من قال : « إنّ القدرة إنّما تحدث مع الفعل ، و لا قدرة على فعل قبله ( 3 ) » و فيه : أنّهم يرون أنّ القدرة هي كون الشّيء بحيث يصحّ منه الفعل و التّرك ، فلو ترك الفعل زمانا ثمّ فعل ، صدق عليه قبل الفعل أنّه يصحّ منه الفعل و الترك و هي القدرة .
چكيده
1 - حركاتى را كه از روى علم و اراده و اختيار از فاعل صادر مىشود حركات ارادى ( - نفسانى ) مىنامند ، 2 - حركاتى را كه بدون اراده و اختيار از فاعل صادر شده و طبيعت اوّليّهء آن است و در اثر قهر و غلبهء عامل خارجى نيست حركت طبيعى مىنامند و فاعل را فاعل طبيعى مىگويند ، 3 - اگر حركات بدون اراده و اختيار و مطابق با طبيعت اوّليّهء فاعل باشد اما در اثر قهر و غلبهء عامل خارجى باشد حركت را حركت قسرى و فاعل را قاسر مىنامند ، 4 - فاعل مباشر و مبدأ قريب حركت در همهء حركات نفسانى .
طبيعى و قسرى همان طبيعت جسم متحرك است . 5 - قوه همانگونه كه بر حيثيت قبول و پذيرش اطلاق مىگردد بر حيثيت فعل نيز اطلاق مىشود ، مثلا به مبدأ بينايى قوهء بينايى مىگويند ، 6 - تعريفى كه متكلمان از قدرت ارائه كردهاند به اين مضمون كه آنچه با آن فعل و ترك هردو صحيح و ممكن باشد اگرچه در مورد برخى قدرتها ( قدرت در حيوان ) درست است ، اما در مورد برخى ديگر از قدرتها ( قدرت واجب تعالى ) صحيح نيست ، زيرا قدرت همان علت فاعلى است و آن بر دو قسم است : گاهى علت
هامش
( 1 ) - بنابراين بايد گفت : صحت فعل منوط به امكان ذاتى آن است ، نه سابقهء عدم زمانى داشتن آن .
( 2 ) - صاحبان اين نظريه ( متكلمان ) زمان را مخلوق خداوند مىدانند و ناچار بايد آن را حادث زمانى بدانند ، در حالى كه زمان را نمىتوان حادث دانست ، زيرا حادث بودن زمان ، يعنى زمانى بوده است كه زمان وجود نداشته است و آنگاه به وجود آمده و اين نفى زمان همراه با اثبات آن است و تناقض ، پس زمان خودش حادث نيست ، بلكه قديم است و در عين حال مخلوق و فعل خداوند است .
( 3 ) - يكى از مسائل كهن كلامى كه مورد نزاع بوده ، اين است كه آيا قدرت به هنگام صدور فعل حادث مىشود يا آنكه پيش از صدور فعل هم وجود دارد ؟ مؤلف بر آن است كه قدرت ، پيش از فعل هم محقق است .