چكيده
رأى مشهور ميان فلاسفهء اسلامى آن است كه زمان كمّ متصل غيرقارّ است كه به واسطهء حركت بر جسم عارض مىشود .
حاصل برهانى كه براى اثبات زمان به عنوان كميّت متصل و غيرقار اقامه شده اين است كه حوادث و پديدههايى كه حركت در آنها روى مىدهد قابل انقسام هستند .
اقسام و اجزاى فرضى اين حوادث با يكديگر جمع نمىشوند ، زيرا وجود فعلى هرقطعه متوقف بر زوال قطعهء پيش از آن است و هريك از قطعههاى به دست آمده نيز به نوبهء خود قابل انقسام به قطعههاى ديگرى است كه همان رابطهء ياد شده ( - امتناع اجتماع در وجود ) ميانشان برقرار است . اين مقدمات ، نتيجه مىدهد كه يك كميت غيرقار و متصل بر اجسام متحرك عارض مىشود .
اگرچه حركت ذاتا وجودى ممتد و غيرقار است ، اما نمىتوان آن را همان زمان دانست ، زيرا امتداد حركت ، امتدادى مبهم و بدون تعيّن است ، بر خلاف زمان كه امتدادى معين و مشخص است .
نتايج و فروعات بحث زمان :
1 - هرحركتى زمانى خاص به خود دارد كه مقدار آن حركت مىباشد ؛
2 - پيشى و پسى بين اجزاى زمان ذاتى است ؛
3 - آن ، يك امر عدمى است ؛
4 - توالى آنات بدون آنكه زمانى بين آنها فاصله ايجاد كند محال است .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: محمد حسين آخوندى
ص٣٦٢