الفصل الثالث عشر في الزّمان ( 1 )
( 2 ) إنّا نجد الحوادث الواقعة تحت الحركة منقسمة إلى قطعات ، ( 3 ) لا تجامع قطعة منها القطعة الاخرى في فعليّة الوجود ، لما أنّ فعليّة وجود القطعة المفروضة ثانيا متوقّفه على زوال الوجود الفعليّ للقطعة الاولى ، ( 4 ) ثمّ نجد القطعة الاولى المتوقّف عليها منقسمة في نفسها إلى قطعتين كذلك ، لا تجامع إحداهما الاخرى ، و هكذا كلّما حصّلنا قطعة قبلت القسمة إلى قطعتين كذلك ، من دون أن تقف القسمة على حدّ ( 5 ) .
( 6 ) و لا يتأتّى هذا إلّا بعروض امتداد كمّيّ على الحركة ، تتقدّر به و تقبل الانقسام . ( 7 ) و
هامش
( 1 ) - مسئلهء زمان و نحوهء وجود آن از مسائل كهن و ريشهدارى است كه همواره محل اختلاف و نزاع ميان متفكران و فلاسفه بوده است و آراى متفاوتى دربارهء آن بيان شده و آنچه در متن آمده برهانى است كه وجود زمان را به معناى كمّ متصل غيرقارّ كه به واسطهء حركت بر جسم عارض مىشود ، اثبات مىكند .
( 2 ) - مقدمهء نخست برهان : قابل انقسام بودن حوادث و پديدههايى كه حركت در آنها روى مىدهد .
( 3 ) - مقدمهء دوم برهان : اقسام و اجزاى فرضى اين حوادث با يكديگر جمع نمىشوند .
( 4 ) - مقدمهء سوم برهان : هريك از قطعههاى به دست آمده به نوبهء خود قابل انقسام به اجزاى ديگرى است .
( 5 ) - خلاصه هرگاه تغيير و تحولى در پديدهاى روى مىدهد قاعدهء ياد شده صادق است كه مىتوان آن پديده را به تكههايى تقسيم كرد كه ميانشان تقدم و تاخر و قبليت و بعديت برقرار بوده و آن تكهها با يكديگر قابل اجتماع نيستند و اين قابليت انقسام به جايى ختم نمىشود .
( 6 ) - نتيجهء حاصل از مقدمات سهگانهء فوق اين است كه بر اجسامى كه تغيير و تحول در آنها روى مىدهد كميت غيرقارّ و متصل عارض مىشود ، اما اينكه بر آنها يك كميت عارض مىشود به جهت آن است كه قابليت انقسام از ويژگىهاى كميات است ، و اما اينكه اين كميت غيرقارّ و گذراست به دليل آن است كه اجزا و قطعات فرضى اجسام واقع تحت حركت غيرقابل اجتماعاند و اين تنها در مورد معروض كميت غيرقارّ صادق است ، زيرا كميات قار اگرچه اجزا و اقسام هستند ، اما اين اجزا و اقسام وجوه جمعى داشته و همراه باهم در كنار يكديگر وجود مىيابند . اما اينكه اين كميت غير قار متصل و پيوسته است به اين دليل است كه قابليت انقسام آن تا بىنهايت ادامه مىيابد و هرگز در نقطهاى متوقف نمىشود و اين ويژگى تنها در مورد كميات متصل ، مانند خط ، سطح و حجم صادق است . اين كميت متصل غيرقار كه وجودش با برهان ياد شده به اثبات رسيد همان زمان است كه بر حركت عارض مىشود .
( 7 ) - ممكن است گفته شود كميت غيرقار و متصلى را كه برهان بر وجود آن اقامه شد مىتوان همان حركت دانست ، نه چيزى كه بر حركت عارض مىشود و لذا نمىتوان با تمسك به برهان فوق وجود زمان را به عنوان امرى عارض بر حركت به اثبات رساند . در پاسخ مىگوييم : درست است كه حركت ذاتا وجودى ممتد و متصل و غيرقار است ، اما نمىتوان آن را همان زمان دانست ، زيرا امتداد حركت يك امتداد مبهم و بدون تعيين است ، بر خلاف زمان كه امتدادى معين و مشخص است .