تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
الوجود ، فاتّصال الحركة في نفسها و كون الانقسام وهميّا ( 1 ) غير فكّيّ كاف في ذلك ( 2 ) ، و إن كانت لأجل أنّها معنى ناعتيّ يحتاج إلى أمر موجود لنفسه ، حتّى يوجد له و ينعته - كما أنّ الأعراض و الصّور الجوهريّة المنطبعة في المادّة تحتاج إلى موضوع كذلك ، توجد له و تنعته - فموضوع الحركات العرضيّة أمر جوهريّ غيرها ، و موضوع الحركة الجوهريّة نفس الحركة ، إذ لا نعني بموضوع الحركة إلّا ذاتا تقوم به الحركة و توجد له ، و الحركة الجوهريّة لمّا كانت ذاتا جوهريّة سيّالة ، كانت قائمة بذاتها موجودة لنفسها ، فهي حركة و متحرّكة في نفسها . ( 3 ) و إسناد الموضوعيّة إلى المادّة ، الّتي تجري عليها الصّورة الجوهريّة على نحو الاتّصال و السّيلان ، لمكان اتّحادها معها ، و إلّا فهي في نفسها عارية عن كلّ فعليّة . ( 4 ) چكيده موضوع حركت جوهرى ، ماده‌اى است كه تحصل و تعّينش به وسيلهء يكى از صور پياپى مىباشد ؛ صورى كه در اثر پيوستگى و پويايى باهم متحدند . بنابراين ، وحدت و تشخّص ماده به وسيلهء يك صورت نامعين از صورت‌هايى كه جايگزين يكديگر
هامش
( 1 ) - نه آن‌كه اجزايش در خارج منفصل از يكديگر باشند . ( 2 ) - حاصل آن‌كه موجوداتى كه هويت آن‌ها آميخته با امتداد است موجوديتى گسترده دارند ، اما اين گستردگى و امتداد وجودى وحدت شخصيت آن‌ها را بر هم نمىزند و آن‌ها را متعدد و متكثر نمىسازد ، اين اتصال و جدايى است كه موجب تعدد و تكثّر مىشود ، اما اتصال و پيوستگى هميشه مايهء وحدت و يگانگى است و چون در حركت ، اتصال هست ؛ وحدت نيز هست ، وحدت حركتى وحدتى اتصالى است و اين وحدت اتصالى عين وحدت شخصى است و به بيان ديگر ، اگر يك قطعه حركت را در نظر بگيريم چه دست بر مبدأ آن بگذاريم چه بر مقصد آن ، در هردو حال ، دست بر روى يك موجود نهاده‌ايم . ( 3 ) - در حقيقت اين بيان براى نيازمند بودن حركت به موضوع ، مبتنى بر اصالت ماهيت است ؛ بنابر اصالت ماهيت گفته مىشود كه معناى حركت در يك مقوله آن است كه در هرآن ، فردى از آن مقوله بر متحرك وارد مىآيد حال اگر متحركى كه اين افراد و انواع بر آن وارد مىآيند خودش امر واحدى نباشد چيزى كه ميان اين ماهيات وارده ارتباط برقرار كند وجود نخواهد داشت ، اما بنا بر اصالت وجود گفته مىشود مقوله و ماهيتى امرى اعتبارى است و متحرك در تمام زمان حركت در واقع ، وجود سيال و گذرا را در خود پذيرفته است كه از هر مقطع آن مىتوان ماهيتى انتزاع كرد و وحدت اين وجود به واسطهء اتصال و پيوستگى آن است ، نه به خاطر آن‌كه بر موضوعى واحد عارض شده است . ( 4 ) - موضوع حركت در حركت جوهرى ، نفس حركت است و حركت جوهرى موضوع ندارد ، و اين‌كه گفته مىشود موضوع حركت جوهرى همان مادهء اولى است كه محل صورت‌هاى جوهرى است اين درواقع ، اسناد مجازى است و ماده فى نفسه قوهء محض است و هيچ تعينى ندارد و نمىتوان هويتى مستقل برايش در نظر گرفت .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 356 | محمد حسين آخوندى