تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧

الفصل الرّابع الحركة التوسّطيّة و الحركة القطعيّة ( 1 )

تعتبر الحركة بمعنيين : أحدهما : كون الجسم بين المبدأ و المنتهى ، بحيث كلّ حدّ فرض في الوسط فهو ليس قبله و لا بعده فيه ، و هو حالة بسيطة ثابتة لا انقسام فيها ، و تسمّى « الحركة التوسّطيّة » ( 2 ) . و ثانيهما : ( 3 ) الحالة المذكورة ، من حيث لها نسبة إلى حدود المسافة ، من حدّ تركه و من حدّ لم يبلغه ، أي إلى قوّة تبدّلت فعلا ، و إلى قوّة باقية على حالها بعد يريد المتحرّك أن يبدّلها فعلا ، و لازمه الانقسام إلى الأجزاء و الانصرام و التّقضّي تدريجا ، كما أنّه خروج من القوّة إلى الفعل تدريجا ، و تسمّى « الحركة القطعيّة » . و
هامش
( 1 ) - اين دو اصطلاح از زمان ارسطو وارد فلسفه شده است ( ملكشاهى ، حركت و استيفاى اقسام آن ، ص 180 ) و از همان زمان اين سؤال مطرح بوده كه كدام‌يك از اين دو تفسير ( حركت قطعى و توسطى ) بيان‌گر واقعيت خارجى است و آن‌چه را در خارج تحقق مىيابد به نحو صحيح منعكس مىكند و كدامين آن‌ها در خارج تحقق ندارد و صرفا ذهنى است . در اين باب ، سه نظريّه وجود دارد : 1 - حركت توسطى در خارج موجود است و حركت قطعى ، امرى ذهنى است . از ظاهر كلام ابن سينا چنين استفاده مىشود ( فصل اول ، مقالهء دوم ، طبيعيات شفا ) ، 2 - حركت قطعى در خارج وجود دارد و حركت توسطى امرى ذهنى است و در خارج تحقق ندارد . ملا صدرا تا اندازهء زيادى متمايل به اين نظريّه است ، 3 - هردو معناى حركت در خارج وجود دارد . طبق اين نظريه كه مؤلف پيرو آن است هردو معنا درواقع دو اعتبار از يك واقعيت واحد هستند و با توجه به اين مبنا تعبير به انقسام در مورد حركت به حركت قطعى و توسطى تعبير درستى نيست ، بلكه حركت ، مشترك لفظى ميان دو امر است ، نه مشترك معنوى . ( 2 ) - حركت توسطى حالتى است كه در يك آن ، حادث مىشود ؛ يعنى نخستين لحظهء شروع انتقال و آن‌گاه اين وصف در طول زمان حركت باقى مىماند . متحرك نيز وقتى از نقطهء الف به نقطهء ب منتقل مىشود در نخستين لحظه شروع انتقال ، متصف به حركت توسطى مىشود و آن‌گاه اين وصف براى او تا پايان حركت باقى مىماند ، زيرا از همان لحظهء نخست شىء ميان مبدأ و منتهاست به گونه‌اى كه در هرلحظه در يك حد قرار دارد لذا مىتوان گفت در هرلحظه ، اين شىء متوسط ميان مبدأ و منتهاست . حركت توسطى ، امرى ثابت و غير قابل انقسام ( بسيط ) است و براى او گذشته و آينده‌اى نيست و نسبت حركت توسطى به هريك از حدود مسافت درواقع نسبت كلى به افرادش است و از اين جهت مانند تغيير دفعى است كه بر حدود فرضى حركت قطعى منطبق مىشود . به عنوان مثال اگر فرض كنيم خطى از نقطهء الف به نقطهء ب در حال رسم شدن است ، به گونه‌اى كه نوك قلم هرلحظه از نقطهء الف دور و به نقطهء ب نزديك مىگردد در اين صورت حركت توسطى همان نقطه‌اى خواهد بود كه هرلحظه با نوك قلم رسم مىشود . ( 3 ) - حركت قطعى بر خلاف حركت توسطى ، وجودى مستمر و كشش‌دار است و حدوث و فناى تدريجى دارد و در طول زمان تحقق مىيابد ، نه در يك لحظه و آن ، و نسبتش به هرقطعه از آن ، نسبت كل به جزء است نه نسبت كلى به جزئى ، و حركت قطعى درواقع خطى خواهد بود كه قلم با انتقال از نقطهء الف به سوى نقطهء ب ميان اين دو نقطه ترسيم مىكند .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 327 | محمد حسين آخوندى