تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

الفصل الثّالث في الحمل

من عوارض الوحدة ، الهوهويّة ( 1 ) كما أنّ من عوارض الكثرة ، الغيريّة . ثمّ الهوهويّة : هي الاتّحاد في جهة مّا ، مع الاختلاف من جهة مّا ، و هذا هو الحمل ، و لازمه صحة الحمل في كل مختلفين بينهما اتّحاد مّا ، لكنّ التعارف خصّ إطلاق الحمل على موردين من الاتّحاد بعد الاختلاف . أحدهما : أن يتّحد الموضوع و المحمول مفهوما و ماهيّة ، و يختلفان بنوع من الاعتبار ، ( 2 ) كالاختلاف بالإجمال و التّفصيل في قولنا : « الإنسان حيوان ناطق » ، فإنّ الحدّ عين المحدود مفهوما ، و إنّما يختلفان بالإجمال و التّفصيل ، و كالاختلاف بفرض انسلاب
هامش
( 1 ) - « هوهويّت » ، يك مصدر جعلى است كه از « هوهو » به معناى « او او است » گرفته شده ، و معادل فارسى آن « اين همانى » است . و حمل در لغت به معناى بار و بار داشتن مىآيد ، اما در اصطلاح ، هو هويّت و حمل هردو به معناى اتحاد دو چيز است ؛ يعنى اتحاد دو امرى كه يك نحوهء اختلاف و كثرت بين آن‌ها برقرار است ، و لو به اعتبار ، با توجه به اين‌كه قوام هوهويّت و حمل به همان اتحاد است ، و اعتبار كثرت و مغايرت براى به وجود آمدن دوئيت است تا اين رابطه برقرار شود . البته هريك از هوهويّت و حمل ، گاهى به معناى « حكم به اتحاد دو چيز » به كار مىروند ؛ يعنى حكم به اين‌كه « اين آن است » . و در اين صورت ، حمل از معقولات ثانيهء منطقى خواهد بود ، زيرا حكم ، اختصاص به قضيه دارد كه از مفاهيم ذهنى است . در اين‌جا بحثى كه مطرح است ، اين است كه هركجا وحدت باشد اين همانى ( هو هويت ) نيز هست ، زيرا - چنان‌كه گفته شد - قوام هوهويّت به اتحاد است و اتحاد جز با وجود امرى واحد كه مايهء ارتباط ميان دو امر مختلف مىشود ميسر نيست ، مثلا آن‌جا كه گفته مىشود حسن عالم است يك وجود واحد است كه دو مفهوم بر آن منطبق مىگردد و همين وجود واحد موجب اتحاد ميان آن دو مفهوم مىشود و اگر آن وجود واحد نباشد هرگز اتحادى ميان آن دو برقرار نخواهد بود . ( 2 ) - در اين‌جا نمونه‌هايى از حمل ذاتى اوّلى را متذكر مىشويم : الف - حمل حد تام بر محدود ، مانند انسان حيوان ناطق است كه در اين‌جا مفهوم موضوع همان مفهوم محمول است و اختلاف ميان آن دو در اجمال و تفصيل است . ب - حمل جنس بر نوع ، مانند انسان حيوان است كه مفهوم جنس همان مفهوم نوع است و اختلافشان در ابهام و عدم ابهام است ، زيرا جنس همان نوع است به شرط ابهام ، و نوع همان جنس است در صورتىكه لابشرط ابهام اعتبار شود ( بعضى اين را حمل شايع مىدانند ) . ج - حمل فصل بر نوع ، مانند انسان ناطق است . بنا بر نظر مصنف ، مفهوم فصل همان مفهوم نوع است و اختلافشان در تحصّل و عدم تحصّل است . ( فصل به شرط تحصل و نوع لا به شرط از تحصل است ) . د - حمل شىء بر خودش ، مانند انسان انسان است . مغايرت در اين قسم مغايرتى توهمى است ؛ يعنى ممكن است توهم شود انسان انسان نباشد آن‌گاه گفته مىشود انسان انسان است .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 271 | محمد حسين آخوندى