تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و هذا التّوقّف لا محالة على وجود الغير ، فإنّ المعدوم من حيث هو معدوم لا شيئية له ، فهذا الموجود المتوقّف عليه في الجملة هو الّذي نسمّيه « علّة » و الماهيّة المتوقّفه عليه في وجودها معلولته . ثمّ ( 1 ) إنّ المجعول للعلّة ، و الأثر الّذي تضعه في المعلول ، إمّا أن يكون هو وجوده ، أو ماهيّته ، او صيرورة ماهيّته موجودة ، لكن يستحيل أن يكون المجعول هو الماهيّة ، لما تقدّم أنّها اعتباريّة ، و الّذي للمعلول من علّته أمر أصيل على أنّ الّذي تستقرّ فيه حاجة الماهيّة المعلولة و يرتبط بالعلّة هو وجودها ، لا ذاتها . و يستحيل ( 2 ) أن يكون المجعول هو الصّيرورة ، لأنّها معنى نسبيّ قائم بطرفيه ، و من المحال أن يقوم أمر أصيل خارجيّ به طرفين اعتباريّين غير اصيلين . فالمجعول من المعلول و الأثر الّذي تفيده العلّة هو وجوده ، لا ماهيّته ، و لا صيرورة ماهيّته موجودة ، و هو المطلوب .
هامش
- هستى خود نيازمند غير است و ماهيت ازآن‌رو كه ممكن است ، در هستى خود نيازمند غير است . ( 1 ) - مجراى اين بحث علل خارجيه است نه علل داخلى . توضيح آن‌كه وقتى علت فاعلى معلول را ايجاد مىكند يك هويت خارجى را محقق مىسازد ، نه بيشتر ؛ يعنى آن‌چه از علت صادر مىشود يك چيز است اما ما از آن يك چيز مفاهيم متعددى را انتزاع مىكنيم كه عبارت است از : وجود ، ماهيت و اتصاف ماهيت به وجود . بحث ما در اين است كه كدام‌يك از اين سه امر را علت ، اوّلا و بالذات جعل و ايجاد مىكند و كدام از اين‌ها حقيقتا متعلق جعل نيست ، بلكه از مجعول واقعى انتزاع مىشود . مؤلف بر آن است كه مجعول بالذات ، علّت همان وجود معلول است . البته لازم به ذكر است كه از آن‌چه در قسمت نخست اين فصل آمد پاسخ اين مسئله نيز به دست مىآيد ، زيرا در آن قسمت ، روشن شد كه معلول و مجعول ، يعنى آن‌چه بر علت توقف دارد ، همان وجود است و بيان شد كه عليت و معلوليت ، اساسا رابطه‌اى وجودى است و چون مسئلهء جعل از مسائلى است كه مستقلا مورد بحث قرار مىگيرد مؤلف نيز آن را مستقلا مطرح كرده است . ( 2 ) - مقصود از صيرورت ، همان اتصاف ماهيت به وجود يا موجود شدن ماهيت است ، اما دليل اين مطلب عبارت است از : مقدمهء اول : صيرورت يك معناى نسبى و قائم به طرفين است ( ميان وجود و ماهيت ) ؛ مقدمهء دوم : اگر صيرورت ، اصيل و مجعول بالذات باشد قهرا هريك از وجود و ماهيت اعتبارى خواهد بود ، زيرا چنان‌كه گفته شد از اين سه ، ( وجود ، ماهيت و اتصاف ماهيت به وجود ) فقط يكى اصيل است و بقيه اعتبارىاند ؛ مقدمهء سوم : يك امر اصيل و واقعيت‌دار هرگز نمىتواند قائم و متكى به دو امر اعتبارى باشد و ميان دو امر پوچ و بىواقعيت ، نسبتى اصيل و واقعيت‌دار برقرار باشد . نتيجه : نمىتوان صيرورت را همان مجعول بالذات علّت دانست . پس آن‌چه علت افاضه مىكند چيزى جز وجود و هستى شىء نيست .