تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

الفصل العاشر في الكيف

و هو « عرض لا يقبل ( 1 ) القسمة و لا النّسبة ( 2 ) لذاته » . و قد قسّموه بالقسمة الأوّليّة إلى أربعة اقسام : أحدها : الكيفيّات النفسانيّة ، كالعلم ، و الإرادة ، و الجبن ، و الشّجاعة ، و اليأس ، و الرّجاء ( 3 ) . و ثانيها : الكيفيّات المختصّة بالكمّيّات ، كالاستقامة ، و الانحناء ، و الشّكل ، ممّا يختصّ بالكمّ المتّصل ، و كالزّوجية و الفرديّة في الأعداد ، ممّا يختصّ بالكمّ المنفصل ( 4 ) . و ثالثها : الكيفيّات الاستعداديّة ، و هى الاستعداد الشّديد نحو الانفعال ، و تسمّى « لا قوّة » كاللين ، و الاستعداد الشّديد نحو اللانفعال و تسمّى « قوّة » ( 5 ) كالصّلابة . و ينبغي
هامش
( 1 ) - در تعريف فوق ، كيف با دو قيد عدمى تعريف شده است و ماحصل آن تعريف آن است كه كيفيت ، عرضى است كه كميت نباشد و هيچ‌يك از اعراض نسبى نيز نباشد . دليل آن‌كه فلاسفه كيفيت را اين‌گونه تعريف كرده‌اند اين است كه آن‌ها به يك ويژگى لازم اين مقوله كه همهء انواع و اقسام آن را دربرمىگيرد دست نيافته‌اند ، مگر عنوانى كه از عرض بودن و مغايرت با كم و اعراض نسبى تركيب مىشود . ( 2 ) - مقصود از نسبت‌پذير نبودن كيفيت ، آن است كه اين عرض مشتمل بر معناى نسبت نيست بر خلاف اعراض هفت‌گانهء نسبى . ( 3 ) - كيف نفسانى به‌طور كلى بر دو قسم است : حالّ و ملكه ؛ يعنى اگر كيف نفسانى در نفس راسخ و پايدار نباشد ، حالّ ناميده مىشود و اگر در نفس ، رسوخ و ثبوت داشته باشد ملكه خوانده مىشود . ( 4 ) - كيف مختص به كميات به حكم استقرا بر سه قسم است : الف - شكل و زاويه : كيفيت ، عارض بر مجموع جسم متناهى شكل است و اگر جزئى از آن لحاظ شود زاويه خواهد بود ؛ ب - كيفيتى كه بر كمّيت متّصل قارّ عارض مىگردد ، امّا نه شكل است و نه زاويه ، مثل منحنى بودن و مستقيم بودن كه بر خط و سطح عارض مىشود ؛ ج - كيفياتى كه بر عدد عارض مىشوند ، مثل زوج بودن و فرد بودن . ( 5 ) - بايد دانست كه نسبت استعداد كه نوعى كيفيت است ، به ماده و هيولاى اولى ، كه نوعى جوهر است ، از قبيل نسبت معيّن به مبهم مىباشد ؛ يعنى هيولاى اولى ، مطلق قوّه است ، امّا قوهء چه چيز ؟ و استعداد پذيرش كدام حالت ؟ هيولا نسبت به آن لابشرط است . كيفيت استعدادى درواقع ، حالت خاصى است كه بر هيولاى اولى عارض شده و قوّه آن را متعيّن مىسازد و مطلق آمادگى را به صورت آمادگى براى پذيرش شىء يا اشياى خاصى درمىآورد ، مانند رابطه جسم تعليمى با جسم