تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
واحد جوهريّ من غير فواصل كما هو عند الحسّ ، و قد تسلّم علماء الطبيعة أخيرا بعد تجربات علميّة ممتدة : أنّ الأجسام مؤلّفة من أجزاء صغار ذرّيّة ، مؤلّفة من أجزاء اخرى ، لا تخلو من نواة مركزيّة ذات جرم ، و ليكن أصلا موضوعا لنا . و ( 1 ) يدفع القول الأوّل : أنّه يرد عليه ما يرد على القول الثّاني و الرّابع و الخامس ، لجمعه بين القول باتّصال الجسم بالفعل ، و بين انقسامه بالقوّة إلى أجزاء متناهية تقف القسمة دونها على الاطلاق . فالجسم ، ( 2 ) الّذي هو جوهر ذو اتّصال يمكن أن يفرض فيه الامتدادات الثّلاث ، ثابت لا ريب فيه ، لكن مصداقه الأجزاء الأوّليّة الّتي يحدث فيها الامتداد الجرميّ ، و إليها تتجزّأ الأجسام النّوعيّة ، دون غيرها ، على ما تقدّمت الإشارة اليه ، و هو قول ذي مقراطيس مع إصلاح مّا .
هامش
- علوم تجربى صورت گرفته به‌طور قطع ثابت شده كه اين اجسام آن‌گونه كه به نظر مىرسند متصل و يكپارچه نيستند بلكه از ذرات بسيار ريزى به نام اتم تشكيل شده‌اند و آن ذرات نيز به نوبهء خود مركب از ذرات ريز ديگر به نام نوترون و الكترون و پروتون مىباشند ، و سخن در آن است كه خود اين ذرات آيا مركب از ذرات ديگرى هستند يا نه ؟ اين ذرات بسيار ريز فاصله‌اى بسيار بزرگ‌تر از حجم هريك از آن‌ها با يكديگر دارند و پيوسته در حال حركت و جابه‌جايى هستند و هرجسمى مجموعه‌اى از تعداد بسيار زيادى از آن اجزاست . ( 1 ) - نظريهء اوّل ، متعلق به شهرستانى است . وى مانند حكما معتقد است كه اجسام مشاهد ، همان‌گونه كه حس مىيابد امورى متصل و يكپارچه‌اند نه مركب از ذرات ريز بنابراين ، جسم اجزاى بالفعل ندارد ، بلكه اجزايش بالقوه‌اند و متناهى . به ديگر سخن ، جسم قابل انقسام است ، اما نه تا بىنهايت . بر اين قول دو اشكال وارد مىشود : الف - ضعيف بودن ادله‌اى كه براى اتصال و يكپارچگى اجسام مشاهد اقامه شده ، ب - يك جسم حجم‌دار هرقدر هم كه تقسيم شود اجزاى به دست آمده هم‌چنان حجم خواهند داشت و لذا انقسام‌پذير بوده و نمىتوان اجزاى بالقوهء جسم را محدود و متناهى دانست . بلكه انقسام آن تا بىنهايت ادامه مىيابد . ( 2 ) - طبق اين نظريه ، اجسام از ذرات بسيار ريز و سختى تشكيل شده‌اند كه در خارج نمىتوان آن‌ها را تجزيه كرد ، اما چون حجم و امتداد دارند قابل تجزيهء وهمى و عقلى هستند . اين نظريه در مجموع نظريه‌اى صحيح و قابل قبول است و متعلق به ذى مقراطيس . منتها بايد به دو نكته توجه داشت : الف - تعيين مصداقى اين ذرات بسيار ريز كه قابل انقسام خارجى نيستند به عهدهء علوم تجربى است ، ب - نظريه ذى مقراطيس نمىتواند وجود جسم را به عنوان يك جوهر ممتد و متصل و يكپارچه انكار كند و نهايت چيزى كه از آن به دست مىآيد آن است كه اين جوهر ممتد ، اشيايى نيست كه با حواس مشاهده شود ، بلكه ذرات بسيار ريزى است كه از اجتماع آن‌ها ، اين اشيا به وجود مىآيد .