يكديگر عرضى و زائد بر آن است ، همانگونه كه ( در فصل ( 4 ) ) گذشت « 1 » .
و از همين مطلب ناشى گرديده است ، آنچه ذكركردهاند كه در مركبات حقيقيه - يعنى انواع مادى كه مؤلف از ماده و صورت هستند - بايد برخى از اجزاء آن مركبات به برخى ديگر فقر و نياز متقابل داشته باشد ، تا اينكه آن اجزاء به يكديگر مرتبط و به صورت حقيقت واحدى متحد گردند ، و اين مسأله را ضرورى و بىنياز از برهان دانستهاند ، ( زيرا تصور نوع و اينكه حقيقت واحدى است ، در تصديق به اينكه اجزاء آن به يكديگر احتياج دارند ، كافى است ، زيرا در غير اين صورت حقيقت واحد دست نخواهد داد ) .
و مركب حقيقى از مركب غيرحقيقى به وحدت حقيقى ممتاز مىگردد و اين تركيب حقيقى به واسطهء اين است كه از تأليف دو جزء ، امر ثالثى حاصل گردد كه مغاير با هريك از آندو جزء است و براى آن آثار خاصى است ، غير از آثار خاص آندو جزء ، مانند امور معدنيّه كه براى آنها آثار خاصى است ، غير از آثار عناصر تشكيل دهندهء آنها ، ( بلكه همهء موجودات طبيعى كه از عناصر مختلف تركيب شدهاند ، اعم از معدنيات ، نباتات و حيوانات از اين قبيل هستند ) ، نه مانند گروهى سرباز كه مركب از افراد است و يا خانه كه مؤلف از خشت و گچ و غير آن ( مصالح ديگر ) مىباشد ، ( در اينگونه مركبها ، تركيب حقيقى انجام نگرفته و امر ثالثى كه داراى آثار حقيقى مغاير با آثار خاص هريك از اجزاء باشد ، پديد نيامده است ، اينها مركبات اعتبارى است و بلكه حقيقتا تركيبى رخ نداده است ، آنچه تحقق يافته است انضمام و تأليف اجزاء مىباشد ) .
و باتوجه به اين مطلب اعتقاد به اينكه تركيب ميان ماده و صورت اتحادى است نه انضمامى ، همانگونه كه ( در فصل ( 7 ) از مرحله ( 6 ) ) خواهد آمد ، ( بر
هامش
( 1 ) تغاير مفهومى موجب اين نيست كه دو مفهوم نسبت به يكديگر عرضى باشند و درنتيجه حمل آنها ، حمل شايع باشد نه حمل اوّلى ذاتى ، زيرا حد و محدود هم تغاير مفهومى دارند ولى حمل آنها اولى ذاتى است ، و نسبت آنها نسبت دو مفهوم عرضى نيست .