وجود ، و حامل آن قوه را هيولى و ماده مىناميم . و قوه همان استعداد يا امكان استعدادى است .
و در هرحال آنچه به مشائين نسبت داده شده است اعتقاد به وجود خارجى امكان و وجوب مىباشد ، لكن مرحوم سهروردى بر اعتبار عقلى بودن آن دو ، اصرار ورزيده است . وى نخست دربارهء امكان سخن گفته ، ويژگىهاى ياد شده در زير را براى آن بيان مىكند :
1 - امكان شىء متقدم بر آن است .
2 - امكان ، ذات و نفس ماهيت نيست بلكه عارض ماهيت است .
3 - امكان ، وصف قائم به نفس نيست .
4 - امكان ، واجب الوجود نيست .
آنگاه نتيجه مىگيرد كه امكان در خارج وصف زائد بر ماهيات ممكنات نيست و ثبوت خارجى ندارد . و سپس وجوب را هم عطف بر امكان كرده مىگويد « و كذا الوجوب » « 1 » .
محقق طوسى ( ره ) نيز از نظريهء شيخ اشراق جانبدارى كرده و دلايلى را بر عدم وجود خارجى امكان و وجوب اقامه نموده است « 2 » .
تصالح اتفاقى :
عنوان فوق ، عنوانى است كه صدر المتألهين ( ره ) در اسفار ذكر نموده و معتقد است نزاع دو گروه حكماى مشاء و اشراق لفظى است و مقصود ارسطو و پيروان او كه قائل به وجود عينى آنها هستند ، اين است كه موضوع ، در ظرف خارج متصف به آنها مىگردد ، نه اينكه وجود خارجى مستقل دارند ، و در اين صورت اشكالات متأخران و به خصوص شيخ متأله صاحب اشراق بر آنان وارد نخواهد
هامش
( 1 ) شرح حكمة الاشراق ، انتشارات بيدار ، ص 194 - 193 .
( 2 ) كشف المراد ، ط قم ، مصطفوى ، ص 30 - 28 .