2 - واقعيت خارجى منحاز و مستقل از موضوع دارند .
3 - منشاء انتزاع خارجى دارند ولى خود واقعيت مستقل از موضوع ندارند .
از احتمالات ياد شده ، احتمال اخير همان است كه صدر المتألهين ( ره ) و پس از او پيروان حكمت متعاليه پذيرفتهاند .
مشهور اين است كه فلاسفهء مشاء و پيروان ارسطو معتقد به وجود معانى عام فلسفى ، و از آن جمله وجوب و امكان مىباشند ، ولى فلاسفه قبل از ارسطو كه به حكماى رواقى موسومند آنها را مفاهيم اعتبارى عقلى دانستهاند « 1 » .
شيخ الرئيس آنجا كه در مورد اين مطلب كه هرامر حادثى مسبوق به ماده است بحث مىكند ، چنين مىگويد : « هرموجود حادثى قبل از حادث شدن يا ممكن الوجود است يا ممتنع الوجود ، ( قطعا ممتنع الوجود نيست زيرا ) ممتنع الوجود ، موجود نمىگردد ، بنابراين قبل از حدوث ، ممكن الوجود است ، اكنون مىگوئيم :
امكان وجود او يا امرى است موجود يا معدوم ، و محال است كه معنايى معدوم باشد ، و گرنه قبل از حدوث ممكن ، امكان تحقق نداشته است ( و اين خلاف فرض است ) پس امكان ، امرى است موجود . . . » « 2 » .
محقق لاهيجى پس از نقل كلام شيخ مىگويد : مقصود او از وجود امكان ، اين است كه داراى منشاء انتزاع در خارج است نه اينكه وجود منحاز و مستقل دارد « 3 » .
ولى حق اين است كه امكان مذكور در كلام شيخ ، امكان ماهوى كه مورد بحث ما است نيست ، بلكه امكان استعدادى است به دليل اينكه در دنباله كلام مزبور گفته است « و نحن نسمى امكان الوجود قوة الوجود ، و نسمى حامل قوة الوجود الذى فيه قوة وجود الشىء موضوعا و هيولى و مادة » : ما امكان وجود را قوهء
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 140 - 139 .
( 2 ) الهيات شفاء ، ص 387 .
( 3 ) شوارق الالهام ، فصل 1 ، مسألهء 20 .