برداشته شده ، و گويا متوجه نشده كه قوم او ايمان آورده و توبه كردهاند ، لذا ديگر به سوى ايشان برنگشت در حالى كه از آنان خشمگين و ناراحت بود .
همچنان پيش رفت ، درنتيجه ظاهر حالش حال كسى بود كه از خدا فرار مىكند و بهعنوان قهركردن از اينكه چرا خدا او را نزد اين مردم خوار كرد دور مىشود ، و نيز در حالى مىرفت كه گمان مىكرد دست ما به او نمىرسد ، پس سوار كشتى پر از جمعيت شد و رفت .
در بين راه نهنگى بر سر راه كشتى آمد ، چارهاى نديدند جز اينكه يك نفر را نزد آن بيندازند ، تا سرگرم خوردن او شود و از سر راه كشتى به كنارى رود ، به اين منظور قرعه انداختند و قرعه به نام يونس درآمد ، او را در دريا انداختند ، نهنگ او را بلعيد و كشتى نجات يافت .
آنگاه خداى سبحان او را در شكم ماهى چند شبانه روز زنده نگه داشت ، و حفظ كرد يونس عليه السّلام فهميد كه اين جريان يك بلا و آزمايشى است كه خدا وى را بدان مبتلا كرده و اين مؤاخذهاى است از خدا در برابر رفتارى كه او با قوم خود كرد ، لذا از همان تاريكى شكم ماهى فريادش بلند شد به اينكه :
« لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ »
« 1 » .
خداى سبحان اين نالهء او را پاسخ گفت و به نهنگ دستور داد تا يونس را
هامش
( 1 ) . سورهء انبياء ، آيهء 87 .