و به هيچوجه دست از آنان برنمىدارند ، چيزى نگذشت كه مردم خبردار شدند ، به شتاب رو به خانهء لوط نهاده و به يكديگر مژده مىدادند ، لوط از خانه بيرون آمد و در موعظه و تحريك فتوّت و رشد آنان سعى بليغ نمود تا به جايى كه دختران خود را بر آنان عرضه كرد و . . مردم درخواست لوط را [ هر چه كه التماس كرد ] ردّ كردند .
لوط عليه السّلام مأيوس شد و گفت : اى كاش نيرويى در رفع شما مىداشتيم و يا ركنى شديد مىبود و به آنجا پناه مىبردم . « 1 »
در اين هنگام ملائكه گفتند : اى لوط ما فرستادگان پروردگار توايم ، آرام باش كه اين قوم به تو نخواهند رسيد ، آنگاه همه آن مردم را كور كردند و مردم افتانوخيزان متفرّق شدند . « 2 »
فرشتگان سپس به لوط عليه السّلام دستور دادند كه شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده ، از قريه بيرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نكند ولى همسر خود را بيرون نبر كه به او آن خواهد رسيد كه به مردم شهر مىرسد ، و نيز به وى خبر دادند كه به زودى مردم شهر در صبح همين شب هلاك مىشوند . « 3 »
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 80 .
( 2 ) . سورهء قمر ، آيهء 37 .
( 3 ) . سورهء هود ، آيهء 18 ؛ سورهء حجر ، آيهء 66 .