خودش متوجه نيست كه علم به آن دارد . و ذكر در مقابل غفلت ، عبارت است از اينكه بدانم كه مىدانم .
و گاهى « ذكر » در مقابل « نسيان » گفته مىشود مانند آيهء
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ . . . ،
به ياد آر پروردگارت را هروقت كه فراموش كردى » « 1 » ، و « نسيان » عبارتست از اينكه صورت علم به كلى از خزانهء ذهن زايل شود .
و ذكر بر خلاف نسيان عبارتست از اينكه آن صورت همچنان در ذهن باقى باشد .
و بنابراين در چنين استعمالى مانند نسيان معنائى است داراى آثار و خواصى كه آن آثار بر وجود ذكر مترتب مىشود ، و به همين جهت كلمه ذكر ، مانند نسيان ، در مواردى كه خودش نيست ولى آثارش هست استعمال مىشود . مثلا مىگويند : « هنگامى كه بدانى دوستت احتياج به يارى و كمك دارد او را كمك نكنى فراموشش كردهاى » در اينجا نه اينكه واقعا او را از ياد برده باشيد ولى چون « به ياد او بودن » اثرى را به دنبال ندارد مثل اين است كه فراموش كردهاى .
و گويا استعمال ذكر بر ذكر لفظى ( مثلا ذكر خدا با گفتن سبحان اللّه و امثال آن ) از همين باب باشد ، يعنى استعمال كلمهء ( ذكر ) در اثر آن باشد نه خودش چون ذكر زبانى هرچيز ، از آثار ذكر قلبى آن است و از اين باب است آيهء :
« قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً ،
بگو به زودى ذكرى از او برايت مىخوانم » ، « 2 » و نظائر اين استعمال بسيار است .
هامش
( 1 ) . سوره كهف ، آيه 24 .
( 2 ) . سوره كهف ، آيه 83 .