تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
اينها همه نسبيّت در مسائل اخلاقى را نفى مىكند و پذيرش يا عدم پذيرش از سوى اكثريّت جامعه را معيار ارزشهاى اخلاقى و اعمال نيك نمىشمرد . در قرآن و روايات معصومين عليهم السلام شواهد فراوانى بر اين مسأله است كه اگر گردآورى شود ، كتاب مستقلّى را تشكيل مىدهد . سؤال در اينجا سؤالى مطرح است و آن اين كه : در تعليمات شريعتهاى آسمانى - بويژه اسلام - نيز نسبيّت احياناً پذيرفته شده است ؛ در مثل ، اسلام دروغ را يك ضدّ ارزش و عمل غير اخلاقى مىشمرد در حالى كه دروغ براى اصلاح ميان مردم يا در مقام مشورت ، ارزش و عمل اخلاقى محسوب مىشود ؛ و مانند اين مسأله در تعليمات اسلامى كم نيست ، و اين نوعى پذيرش نسبيّت در اخلاق و حسن و قبح است . پاسخ اين سؤال مهمّى است ، و لى پاسخ زنده‌اى دارد و آن اين كه نسبى بودن اخلاق يا حسن و قبح مطلبى است ، و وجود استثناها در مباحث مختلف ، مطلبى ديگر . به تعبير ديگر ، در بحث نسبيّت هيچ اصل ثابتى وجود ندارد ، دروغ نه خوب است و نه بد ، همچنين احسان و ظلم ، نيكى و بدى آنها هنگامى روشن مىشود كه از سوى اكثريّت جامعه به عنوان يك ارزش پذيرفته يا نفى شود . ولى در اسلام و تعليمات آسمانى ، دروغ يا ظلم و ستم و نيز بخل و كينه و حسد ضدّ ارزش است ؛ خواه از سوى اكثريّت مردم ارزش محسوب شود يا نه ؛ و به عكس ، احسان و عدالت و راستى و امانت ارزشهاى والائى هستند خواه از سوى جامعه‌اى پذيرفته شوند يا نه . اين يك اصل ثابت است ولى مانعى ندارد كه در گوشه و كنار آن گاهى استثنائى وجود داشته باشد . اصل همان گونه كه از نامش پيدا است اساس و ريشهء چيزى را تشكيل مىدهد و استثنائات به منزلهء بعضى از شاخ و برگهاى اضافى است ؛ بنابراين ، هرگز نبايد