تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
لِلْفُجَّارِ تَلْحَقُ الْابْرارَ بِالْفُجَّارِ ؛ همنشينى با خوبان ، بدان را به خوبان ملحق مىكند ؛ و همنشينى نيكان با بدان ، نيكان را به بدان ملحق مىسازد ! » و در ذيل اين حديث جملهء پرمعنى ديگرى آمده ، مىفرمايد : « فَمَنْ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ امْرُهُ وَلَمْ تَعْرِفُوْا دينَهُ فَانْظُرُوا الى خُلَطائِهِ ؛ كسى كه وضع او بر شما مبهم باشد ، و از دين او آگاه نباشيد ، نگاه به دوستان و همنشينانش كنيد ( اگر همنشين با دوستان خداست او را از مؤمنان بدانيد ؛ و اگر با دشمنان حق است ، او را از بدان بدانيد ! ) « 1 » در بعضى از روايات اين معنى با تشبيه روشنى بيان شده مىفرمايد : « صُحْبَةَ الْاشَرارِ تَكْسِبُ الشَّرَّ كَالرِّيْحِ اذا مَرَتْ بِالنَّتِنِ حَمَلَتْ نَتِناً ؛ همنشينى با بدان موجب بدى مىگردد ؛ همچون بادى كه از جايگاه متعفّن و آلوده مىگذرد ؛ بوى بد را با خود مىبرد . « 2 » » از تعبيرات بالا به خوبى استفاده مىشود همان گونه كه معاشرت با بدان زمينه‌هاى بدى را فراهم مىسازد ، معاشرت با نيكان نور هدايت و فضائل اخلاقى را در دل انسان مىافروزد . در حديثى از امير مؤمنان مىخوانيم : « عَمارَةُ الْقُلُوبِ فى مُعاشَرَةِ ذَوِى الْعُقُولِ ؛ آبادى دلها در معاشرت با صاحبان عقل و خرد است ! » « 3 » و در تعبير ديگرى از همان حضرت آمده است : « مُعاشَرَةُ ذَوِى الْفَضائِلِ حَياةُ الْقُلُوبِ ؛ همنشينى با ارباب فضيلت ، مايهء حيات دلها است ! » « 4 » تأثير مجالست و همنشينى و روحيّات دوستان در انسان به اندازه‌اى است كه در حديثى از حضرت سليمان عليه السلام مىخوانيم : « لاتَحْكُمُوْا عَلى رَجُلٍ بِشَىءٍ حَتَّى تَنْظُرُوا الى مَنْ يُصاحِبُ فَانَّما يُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاشْكالِهِ وَاقْرانِهِ ؛ وَيُنْسَبُ الى اصْحابِهِ وَاخْدانِهِ ؛ دربارهء كسى قضاوت نكنيد تا نگاه كنيد با چه كسى همنشين است ؛ چرا كه انسان را به وسيلهء دوستان و همنشين‌هايش مىتوان شناخت ؛ و او نسبتى با اصحاب و يارانش دارد . » « 5 » در حديث جالبى از لقمان حكيم در باب نصايحى كه به فرزندش مىكرد ، مىخوانيم : « يابُنَىَّ صاحِبِ الْعُلَماءَ ، وَاقْرِبْ مِنْهُمْ ، وَجالِسْهُمْ وَزُرْهُمْ فى بُيُوتِهِمْ ، فَلَعَلَّكَ تَشْبَهُهُمْ
هامش
( 1 ) . كتاب صفات الشّيعه صدوق ( طبق نقل بحار ، ج 71 ، ص 197 ) . ( 2 ) . غرر الحكم ( 3 ) غرر الحكم ( 4 ) غرر الحكم ( 5 ) . بحار الانوار ، ج 71 ، صفحهء 188 .