صحيح به نظر نمىرسد ، هرچند غالباً چنين است ، زيرا مواردى پيدا مىكنيم كه افراطى براى آن وجود ندارد ؛ مثلًا ، قوّهء عقليّه هر چه بيشتر باشد بهتر است ، و افراطى براى آن تصوّر نمىشود ؛ و اين كه « جربزه » را افراط در قوّهء عقليّه گرفتهاند صحيح نيست ، زيرا « جربزه » از كثرت فهم و هوش ناشى نمىشود ، بلكه نوعى كجروى و انحراف و اشتباه در مسائل به خاطر عجله در قضاوت يا مانند آن است .
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نظر قدرت عقل و فكر به قدرى بالا بود كه از ايشان تعبير به عقل كل مىشود ، آيا اين بر خلاف فضيلت است !
درست است كه عقل و هوش فراوان گاه سبب درد و رنجهايى مىشود كه افراد بى خبر و غافل و ناآگاه از آن آسودهاند ولى به هر حال جزء فضائل محسوب مىشود .
همچنين « عدالت » را جزء فضائل اخلاقى شمردند و افراط و تفريط آن را « ظلم » و انظلام ( پذيرش ظلم ) مىدانند در حالى كه قبول ظلم و تن در دادن به آن هرگز افراط در عدالت نيست ، و از مقولهء ديگرى محسوب مىشود .
بنابراين ، مسألهء حدّ وسط بودن صفات فضيلت در برابر افراط و تفريطهاى صفات رذيلت گرچه در غالب موارد قابل قبول است ، امّا هرگز نمىتوان آن را يك حكم عام شمرد ، و آن را به عنوان يك اصل اساسى در بحثهاى اخلاقى پذيرفت .
نتيجه : اصول چهارگانهاى كه قدماء براى اخلاق شمردهاند و در واقع تكميلى است بر آنچه فلاسفهء يونان قديم داشتهاند ، نمىتواند به عنوان يك الگوى جامع براى تقسيم صفات اخلاقى شمرده شود ، هر چند نسبت به بسيارى از مسائل اخلاقى صادق است .
* * *
بازگشت به اصول اخلاقى در قرآن
اكنون به بررسى اصول اخلاقى در قرآن باز مىگرديم . مىدانيم قرآن مجيد به صورت يك كتاب كلاسيك تنظيم نشده كه فصول و ابواب و مباحثى به شكل اين گونه كتابها داشته باشد ، بلكه مجموعهاى از وحى آسمانى است كه به تدريج و بر حسب نيازها و ضرورتها نازل شده است ، ولى مىتوان آن را با استفاده از روش تفسير موضوعى در