پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و پسردايى خديجه همسر پيامبر است . ليكن اين مفسّران ، دربارهء كسى كه روى ترش كرد ، اختلاف كردهاند . برخى گفتهاند : او ناشناخته است و اين نظريه دليلى دارد ؛ زيرا خداوند اين شخص را با ضمير غايب ياد كرده و براى ما بيان نفرموده كه او چه كسى است ؟ و از اين قبيل در قرآن فراوان است از جمله ، اين آيه است :
« ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى »
« 1 » برخى گفتهاند : او مردى از بنى اميّه است كه در نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و زمانى كه آن نابينا را ديد ، ابراز نفرت كرد و از او روى برتافت .
مشهور ميان مفسّران و ديگران آن است كه كسى كه چهره ترش كرد و رو گردانيد ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله است و سبب اين كار ، آن بود كه ابن مكتوم در مكّه به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد ، در حالى كه سركردگان شرك و صاحبان مقام و ثروت در نزد او بودند . از قبيل عتبه و شيبه پسران ربيعه ، ابو جهل ، وليد بن مغيره و ديگران و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به آنان نگاه مىكرد و سرگرم گفت و گو با آنها بود و به ديگر افرادى كه در آنجا حضور داشتند ، توجّهى نداشت و اين مشركان را از عاقبت شرك و ستمگرى بيم مىداد و به ايشان وعده مىداد كه اگر اسلام بياورند ، نيكى دنيا و آخرت نصيب آنها خواهد شد . او با اين رفتار خويش اميدوار بود كه آنان را هدايت كند و آنان نيرويى براى اسلام باشند و دستكم ، شرّ آنان را بازدارد ، چون در آن زمان ، اسلام ناتوان بود و در معرض توطئه و دشمنى آنها قرار داشت .
در اين گيرودار ، ناگهان آن مرد نابينا سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آن گروه را قطع كرد و گفت :
اى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ! از آنچه خدا به تو آموخته است ، به من چيزى را بياموز كه از آن سود ببرم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سخنان خويش با آن گروه ادامه داد . زمانى كه آن نابينا بار ديگر سخنش را تكرار كرد ، پيامبر را از اين عمل او خوش نيامد و اين حالت ناخشنودى در چهرهاش پديدار شد . بنابراين ، خداوند پيامبرش را با آوردن ضمير غايب سرزنش كرد :
« عَبَسَ وَ تَوَلَّى » .
سپس با آوردن ضمير مخاطب :
« أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى * فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى » .
هامش
( 1 ) . قيامت ( 75 ) آيه 33 .