انشايى است به صورت اخبار .
« فَبِهذَا الْحَدِيثِ »
متعلق است به « مدهنون » . « رزقكم » بنابر حذف مضاف است : شكر رزقكم » . مصدر مؤوّل از
« أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ »
مفعول دوم براى « تجعلون » مىباشد : تجعلون الشكر تكذيبا » . « لولا » بهمعناى « هلّا » كه بر فعل مقدر داخل شده است : فلو لا ترجعونها » . ضمير مستتر در « بلغت » به « نفس » برمىگردد كه سياق سخن بر آن دلالت دارد . « اذا » دراينجا دربردارندهء معناى شرط نيست ، بلكه بهمعناى حين است : فلو لا ترجعونها حين بلغت الحلقوم » . و اما ان كان من المقربين » . اسم « كان » مقدر است : ان كان المتوفى من المقربين » . « روح » مبتدا و خبرش مقدر است : فله روح » . « فسلام » مبتدا و « لك » خبر آن مىباشد و خطاب به صاحب اليمين [ - سعادتمند ] است . « فنزل » مبتدا و خبرش محذوف است : فله نزل
« حَقُّ الْيَقِينِ »
از باب اضافهء شى به خودش است و يا از قبيل اضافهء صفت به موصوف نظيرمسجد الجامع » .
تفسير
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ .
در بخش اعراب اشاره كرديم كه بيشتر مفسّران گفتهاند : « لا » دراينجا زايد است . ديگران گفتهاند :
لا اصل است و معنايش چنين است : سوگند نمىخورم ، زيرا موضوع آنقدر روشن است كه نياز به سوگند ندارد . ديدگاه درست همان اول است ؛ زيرا خداوند مىگويد :
« و اين سوگندى است - اگر بدانيد - بزرگ » . اين سخن بدين معناست كه خداوند عملا سوگند ياد كرده و اين سوگند ، سوگندى است بزرگ . در جلد ششم در تفسير آيهء 1 از سوره صافات ، گفتيم : براى خداست كه به هركدام از آفريدگانش كه بخواهد سوگند ياد كند ؛ زيرا هر آفريدهاى نشانگر وجود ، علم و حكمت آفريدگارش است ، چه رسد به اينكه آفريدهء مورد سوگند ، تأثير مهمى در استوارى و نظم جهان و در نگهدارى آن از ويرانى و خرابى داشته باشد ؛ همچون قراردادن ستارگان در جايگاههاى خود و