نظريهاى را ابراز كنيم و بگوييم : ذات سديم [ - مه نازك ] اقتضاى وجود را دارد و به ايجادكننده نياز ندارد و هرگاه كسى كه به خدا ايمان دارد ، از ما دليل بخواهد ، ما نيز به نوبهء خود براى اثبات مدّعايش از او دليل مىخواهيم ، ما در پاسخ به او مىگوييم :
اين حيات و اين نظام موجود در طبيعت را نه هوا مىتواند توجيه كند و نه هيچچيز ديگرى كه از حيات و ادراك برخوردار نباشد . چه ، موجودى كه خودش چيزى را ندارد ، نمىتواند آن را به ديگرى بخشد . در اين صورت ، براى توجيه حيات و وجود نظم در طبيعت در برابر خرد چيزى باقى نمىماند ، جز اينكه به وجود يك قادر حكيم كه آفرينندهء هرچيزى است و به چيزى نياز ندارد ، تن دردهيم و هرفرضيهاى جز اين ، بر خلاف عقل است و اگر كسى منكر درست بودن آن است ، بايد فرضيهاى بهتر از آن را بياورد و هركس را كه مىخواهد به سوى آن فراخواند و ما نيز او را همراهى خواهيم كرد .
خلاصهء سخن آنكه : خداوند انسان را در بهترين صورت آفريد و او را از يك مرحله به مرحلهاى منتقل كرد ، تا [ به تدريج ] به اجل حتمى خويش برسد . اگر ما ذات آفريدگار را با چشمان خويش نمىبينيم . آثار و دلايلى را كه نشانگر وجود او در عظمت آفرينش اوست مىبينيم و چهقدر اندك است آنچه مىبينيم در برابر آثار قدرت و فرمانروايى او كه نمىبينيم .
به مناسبت اين سخن خداوند : « و بعضى به آنزمان معيّن مىرسيد و شايد به عقل دريابيد . حادثهاى را كه براى فيلسوف بزرگ « برتراندراسل » در 76 سالگىاش روى داد ، بيان مىكنيم :
در سال 1948 م « راسل » با هواپيما از اسلو به لندن سفر كرد . هنگامى كه هواپيما به ساحل نروژ نزديك شد . مهماندار هواپيما از وى پرسيد : آيا بايد سيگار بكشد ؟ او در پاسخ گفت : اگر سيگار نكشم ، مىميرم . راسل در قسمت جلو هواپيما نشسته بود .
خانم مهماندار به او اشاره كرد كه اگر مىخواهد سيگار بكشد در قسمت عقب
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 758
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٧٥٨