هربخلى را مىآمرزد ، جز بخل ورزيدن نسبت به حق ، جهاد و مال را كه هرگز نمىبخشد .
فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ .
اين آيه هراس و سستى منافقان را در هنگام پيكار ، و جرئت آنان را بر ارتكاب گناه در حالتى كه در امنيت و آرامش هستند منعكس مىكند : در ميدان جنگ دلهايشان مىلرزد و چشمانشان بر اثر بيم و وحشت ، در كاسههاى سرشان مىچرخد و در هنگام آرامش و امنّيت ، زبانهايشان رها مىشود و مؤمنان و مجاهدان را گاز مىگيرد . در نهج البلاغه آمده است : « منافق هرچه بر زبانش بيايد مىگويد و نمىداند كه چه چيزى به نفع اوست و چه چيزى به زيان وى » . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « ايمان بندهاى درست نمىشود ، مگر اينكه قلبش درست شود و قلب او درست نمىشود ، مگر اينكه زبانش درست شود » .
أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ .
مراد از « خير » در اينجا غنيمت است ؛ يعنى منافقان در هنگام سختى ترسو هستند ، امّا در هنگام توزيع غنيمت ، صدايشان را به عنوان اعتراض بلند مىكنند و اينكه آنها از همگان شايستهترند .
أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا ؛
آنان ايمان نياوردند ، بلكه ايمان را آشكار و كفر را پنهان كردند و با ريا و دورويى همراه شما جنگيدند .
فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ ؛
خداوند پيكار آنان در كنار شما را باطل كرد ؛ زيرا اين پيكار براى خدا نبود . در حديث آمده است : كسى كه هجرتش براى خدا و پيامبرش باشد ، هجرتش به سوى خدا و پيامبر اوست و كسى كه هجرتش براى دنيا باشد كه آن را به دست آورد و يا براى زنى باشد كه با او ازدواج كند ، هجرت او براى چيزى است كه به سوى آن هجرت كرده است .
وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً .
« ذلك » به بىثمر گذاشتن پيكار منافقان اشاره است و اين كار بر خدا آسان است ؛ چرا كه مادام كه منافقان رياكارانه عمل مىكنند ، بىثمر گذاشتن و باطل كردن اعمالشان ستم محسوب نمىشود .