تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
وحشت فراز آيد مىبينى كه به تو مىنگرند و چشمانشان در حدقه مىگردد ؛ مثل كسى كه از مرگ بيهوش شده باشد . و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان . اينان ايمان نياورده‌اند . و خدا اعمالشان را تباه كرده است و اين كار بر خدا آسان بوده است . ( 19 ) مىپندارند كه سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشكرها بازمىآمدند ، آرزو مىكردند كه كاش در ميان اعراب باديه‌نشين مىبودند و همواره از اخبار شما مىپرسيدند و اگر هم در ميان شما مىبودند ، جز اندكى قتال نمىكردند . ( 20 )

واژگان

المعوّقين : بازدارندگان . البأس : در اين‌جا مراد ، پيكار و جهاد است . أشحّة : جمع شحيح ؛ يعنى كسى كه از بخشيدن جان و مال براى يارى كردن حق ، خوددارى مىكند . سلقوكم : آزار دهند . ألسنة حداد : زبان‌هايى كه توان سخن گفتن را دارند . لو أنّهم بادون : اى كاش آنان از مردم باديه‌نشين مىبودند . الأعراب : عرب‌هاى باديه‌نشين .

اعراب

« لا تمتّعون الّا قليلا » : « الّا زمنا قليلا » . « هلمّ » اسم فعل به معناى اقبل ؛ يعنى روى آور . و به معناى تعال ؛ يعنى بيا . در نزد مردم حجاز و با لفظ واحد براى مفرد ، مثنّى و جمع و نيز مذكر و مؤنّث به كار مىرود . « اشحّة » در هردو جا حال مىباشد . « كالّذى » ، كاف به معناى « مثل » و صفت براى مصدر محذوف : « تدور أعينهم دورانا مثل عين الّذى