تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
معذور باشد ، چگونه اين بت‌ها به خداوند شباهت داشته باشند ، در حالى كه سگ‌ها و روباه‌ها بر آنها ادرار كردند ؟ بنابراين ، پرستش آنها به مراتب زشت‌تر از آن است كه كسى تاريكى را به عنوان روشنايى و نابينايى را به عنوان بينايى توصيف كند . پرسش : ترديدى نيست كه يكى از اقسام شناخت ، فطرى است و حتّى دو نفر هم در اين‌باره اختلاف ندارند و نيز يكى از اقسام آن ، اجتهادى است كه فرد خطاكار در آن معذور است و همچنين ، نفى الوهيّت از سنگ‌ها از بديهيات است ، نه از نظريات ، چنان‌كه گفتيد ، لكن مشركان ، در عمل آن بت‌ها را پرستيدند ، در حالى كه در كارهاى خودشان خردمند بودند و سبب اين كار چيست ؟ پاسخ : گروهى از مشركان ، بت‌ها را تنها در مرحلهء سخن و نيز به منظور به‌دست آوردن درآمد و منفعت مىپرستيدند . گروهى آنها را به سبب تقليد كوركورانه كه عامل آن تلقين و وراثت بود ، مىپرستيدند . به‌طور فطرى روشن است كه سلطان خرد در برابر تقليدها و عادت‌ها تضعيف مىشود ، به‌ويژه اگر زمان درازى از عمر اين تقليدها سپرى شده و نسلى پس از نسلى آنها را به ارث برده باشد . از اين‌جاست كه انسان هرقدر به مرحلهء بالايى از دانش و خرد رسيده باشد ، داشتن دين سالم ، برايش يك امر حتمى و ضرورى است ؛ چرا كه بسيارى از كسانى كه به روش‌هاى دقيق علمى در اين عصر عادت كرده‌اند ، باز هم به خرافات ايمان دارند . گستاولوبون در كتاب الآراء و المعتقدات مىگويد : چنان‌كه بىسوادان سادگيهايى دارند ، دانشمندان هم سادگيهايى دارند و از اين‌رو ، گاه اتّفاق مىافتد كه يك دانشمند از يك بىسواد در كارهايى كه در تخصّصش نيست ، كهنه‌پرست‌تر و سنّتىتر است و به همين دليل ، مىفهميم كه چرا بهترين دانشمندان سخت‌ترين موهومات را باور دارند . آن‌گاه براى اين مدّعاى خود ، مثال‌هايى مىآورد و از آن جمله اين‌كه دانشمند بزرگى در عصر خودش ، هروقت از خانه به طرف آزمايشگاه مىآمد ، يك تكّه از