ما به تو آزارى رساندهاند . گفت : خدا را گواه مىگيرم و شما نيز گواه باشيد كه من از آنچه جز خداى يكتا به شرك مىپرستيد بيزارم . ( 54 )
[ از آنچه غير او مىپرستيد ] همگى به حيلهگرى بر ضدّ من برخيزيد و مرا مهلت مدهيد . ( 55 )
من بر خداى يكتا كه پروردگار من و پروردگار شماست توكّل كردم . هيچ جنبندهاى نيست مگر آنكه زمام اختيارش را او گرفته است .
هرآينه پروردگار من بر صراط مستقيم است . ( 56 )
واژگان
فطر الشىء فطرا : شكافت آن چيز را ، پس آنچه در درونش بود آشكار شد .
مدرار : صيغهء مبالغه ، باريدن پىدرپى و بدون زيان .
اعتراك : رسانيده است تو را .
الناصية : رستنگاه مو . مراد از گرفتن پيشانى در اينجا ، فرمانروايى مطلق است .
اعراب
« وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً »
. « أخاهم » مفعول براى فعل محذوف : « و ارسلنا الى عاد اخاهم » « هودا » بدل از « اخ » . « يا قوم » بنابر حذف ياى متكلم : « يا قومى » .
« و ما لكم » . « ما » نافيه و « لكم » خبر مقدم . « من » از جهت تركيب ، زايد است . « إله » مبتداى مؤخر . « مدرارا » حال از « السّماء » . خداوند نفرمود : مدرارة [ با اينكه سماء مؤنّث است ] ؛ زيرا مفعال صيغهء مبالغه و مذكر و مؤنّث در آن يكسان است . « قوّة » مفعول براى « يزدكم » ؛ زيرا به معناى « يعطكم » مىباشد . « مجرمين » حال از فاعل « تتولّوا » . « ان نقول الّا اعتراك » « ان » نافيه و جملهء « اعتراك » حكايتشدهء « نقول » و دليلى براى حذف و تقدير وجود ندارد ، چنانكه صاحب مجمع البيان چنين كرده است .