واژگان
الطغيان : فراتر رفتن از اندازه در بدى .
العمه : سرگردانى و ترديد در گمراهى .
القرون : جمع قرن و منظور از آن افراد موجود در هردورهاى است .
الخلائف : جمع خليفه ، به كسى گفته مىشود كه در انجام چيزى جانشين ديگرى شود .
اعراب
باء « بالخير » براى تعدّى است . « لجنبه » در موضع حال ؛ يعنى : « دعانا مضطجعا » .
« كأن » مخفّفه از ثقيله و اسم آن ضمير شأن محذوف است ؛ يعنى : « كأنّه لم يدعنا » .
همچنين كاف به معناى « مثل » ، در موضع نصب و صفت براى مفعول مطلق محذوف كه در تقدير : « تزيينا مثل ذلك » بوده است و از اين قبيل مىباشد ، « كذلك نجزى » .
مصدر ريخته شده از « ليؤمنوا » متعلّق به محذوف و خبر « كانوا » ؛ يعنى « و ما كانوا مريدين للايمان » . « كيف » در محلّ نصب به وسيلهء « تعملون » .
تفسير
وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ .
مراد از خير در اينجا ، چيزى است كه در همين زندگى دنيا براى انسان سودمند باشد و به همين دليل است كه به سوى آن شتاب مىكند و شكيبايى بهخرج نمىدهد . مقصود از شرّ در اينجا ، چيزى است كه به زيان او باشد و او از آن خوددارى مىكند و فطرتا از اين چيز بدش مىآيد ، مگر اينكه از باب دفع افسد به فاسد باشد . شاعر مىگويد :
تحملت بعض الشرّ خوف جميعه * كذلك بعض الشرّ أهون من بعض