من مىگذرد دانايى و من از آنچه در ذات تو است بىخبرم ؛ زيرا تو داناترين كسان به غيب هستى . من به آنان جز آنچه تو فرمان داده بودى نگفتم . گفتم كه اللّه ، پروردگار مرا و پروردگار خود را بپرستيد . و من تا در ميانشان بودم نگهبان عقيدهشان بودم و چون مرا ميرانيدى تو خود نگهبان عقيدهشان گشتى و تو بر هر چيزى آگاهى » . « 1 »
بسيارى از مسيحيان همچنان به يكتاپرستى اعتقاد داشتند ، تا اينكه در سال 325 ميلادى عقيدهء سهگانهپرستى تحت حمايت قدرت حاكم اعلام شد ؛ زيرا شوراى « نيكيا » فرمانى را صادر كرد مبنى بر اينكه مسيح خداست و هركس او را يك انسان بداند كافر است و تمامى كتابهايى را كه او را انسان مىشمردند سوزانيد و « كنستانتين » امپراتور روم فرمان مزبور را اجرا كرد و بدينترتيب ، حضرت مسيح ، كه يك انسان بود ، از ديدگاه آنان خدا شد و چهقدر درست است گفتهء فيلسوف چينى « لين يوتانگ » دربارهء آنها : يونانىها خدايان خود را همانند مردان قرار دادند ؛ امّا مسيحيان مردان را بهسان خدايان قرار دادند . « 2 »
با بيان فوق آشكار مىشود كه عقيدهء به الوهيّت مسيح عليه السّلام در حدود سه قرن پيش از نزول قرآن وجود داشته است . بنابراين ، معناى مقصود از آيهء
« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ »
همان معناى ظاهر لفظ است و نيازى نيست كه ما اين آيه را به « حلول و اتّحاد » تأويل كنيم ؛ چنانكه بسيارى از مفسّران پيشين اين كار را كردهاند ، با اين پندار كه بيشتر مسيحيان به ربوبيّت عيسى عليه السّلام اعتقاد ندارند ، بلكه مىگويند : خداوند در عيسى حلول كرده و يا با او يكى شده است و در اين صورت ، تعدّدى وجود ندارد .
صاحب تفسير المنار مىگويد : « به آنچه امثال زمخشرى و بيضاوى و رازى دربارهء
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيات 116 - 117 .
( 2 ) . مسيحيان سه نوع شورا دارند : اوّل : شوراى مسكونى كه تمام رهبران كليسا از تمام نقاط زمين گرد هم مىآيند و اگر حكمى صادر كنند ، اين حكم قابل رد نيست . دوم : شوراى فرقهاى كه به فرقهاى خاص اختصاص دارد . سوم : شوراى اقليمى كه به منطقهء خاصى اختصاص دارد . شايسته است بدين نكته اشاره كنيم كه ابو حنيفه مىگويد : خدا احكام واقعى ندارد و هرچه را مجتهد نظر مىدهد ، همان حكم خداست ؛ بدين معنا كه حكم خدا همان چيزى است كه فرد بدان حكم مىكند ، چه رسد به اينكه يك گروه و يا شورا بدان حكم كند .