آنهاست و بازگشت همه به اوست . ( 18 )
اى اهل كتاب ! فرستادهء ما در دورانى كه پيامبرانى نبودند مبعوث شد تا حق را بر شما آشكار كند و نگوييد كه مژدهدهنده و بيمدهندهاى بر ما مبعوث نشده است . اكنون آن مژدهدهنده و بيمدهنده آمده است و خدا بر هرچيز تواناست . ( 19 )
اعراب
«
جَمِيعاً
» حال است از
« الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ » .
« عَلى فَتْرَةٍ »
متعلّق به محذوف ، حال است از ضمير مستتر در «
يُبَيِّنُ
» . مصدر ريخته شده از
« أَنْ تَقُولُوا »
مجرور است به اضافهء مفعول له محذوف و تقدير : « مخافة قولكم
ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ
» است .
تفسير
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ .
ممكن است اين موضوع را درك كنيم كه احكام مكتبهاى بشرى با دگرگونى زمان ، دگرگون مىشود ؛ امّا درك دگرگون شدن اصول عقايد دينى با دگرگونى زمان و شرايط ، از عقل هر خردمندى به دور است . لكن اين دگرگونى اصول عملا در عقيدهء مسيحيّت رخ داده است ؛ چرا كه اين عقيده با توحيد خالص در زمان عيسى عليه السّلام آغاز شد و چند فرقهء مسيحى تا مدتى نه چندان كوتاه بر اعتقاد توحيدى باقى ماندند . از آن جمله ، از فرقهء ابيون و فرقهء پولس شمشاتى و فرقهء آريوس مىتوان نام برد . قرآن كريم آشكارا بيان مىدارد كه عيسى عليه السّلام عقيدهء توحيد را آورد :
« و آنگاه كه خدا به عيسى بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را سواى اللّه به خدايى گيريد ؟ گفت : به پاكى ياد مىكنم تو را . نسزد مرا كه چيزى گويم كه نه شايستهء آن باشم . اگر من چنين گفته بودم تو خود مىدانستى ؛ زيرا به آنچه در ضمير