4 . خدا در اين آيات [ - در داستان ] چيزهايى را ياد كرده كه قوم هود به پيامبرشان گفتند ؛ لكن چيزهايى را كه قوم نوح به پيامبر خود گفتند ، متذكر نشده است . چيزهايى را كه قوم هود به وى گفتند از اين قرار بود :
قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا .
اين سخن پيشپاافتادهاى است كه هر نادان و تقليدكنندهاى آن را به زبان مىراند .
فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ .
قوم هود به آمدن عذاب شتاب كردند ، بهسان كسى كه اندرزگويندهء امين را به باد مسخره مىگيرد . هود نيز پاسخ كوبنده و قاطعى به آنان مىدهد :
قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ .
« وَقَعَ »
در اينجا به معناى وجب ( واجب شد ) است و مراد از رجس عذاب و مقصود از غضب ، عاملى است كه موجب عذاب مىشود .
أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ .
خدايانى كه آنان مىپرستيدند وجود خارجى نداشتند و هرچيزى كه وجود نداشته باشد ، اثر و دليلى ندارد . بنابراين ، نامى كه براى آنچيز وضع مىشود ، سخنى است بىمعنا .
فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ .
اين جمله ، پاسخ سخن آنان است كه مىگفتند :
« فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ »
.
فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ ما كانُوا مُؤْمِنِينَ .
« دابِرَ »
، يعنى آخر . « قطع دابر القوم » ؛ يعنى با هلاك كردن آن قوم ، آنان را از ريشه بركنده است . خداى سبحان نوع عذابى را كه با آن قوم هود را نابود كرد ، در آيهء 6 و آيات پس از آن از سورهء حاقّه بيان كرده است : « امّا قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاكت رسيدند . آن عذاب را هفت شب و هشت روز پىدرپى بر آنان بگماشت . آن قوم را چون تنههاى پوسيدهء خرما مىديدى كه افتادهاند و مردهاند . آيا كسى را مىبينى كه از آنها برجاى مانده باشد ؟ »
سخنان بيشترى دربارهء احوال هود و قوم او - إن شاء اللّه در سورهء هود خواهد آمد .