2 . حرام خدا را حلال كند .
3 . عمدا خدا را به چيزى وصف كند كه در او نيست .
4 . شريكان ، رقيبان ، دختران و پسرانى براى خدا قرار دهد .
5 . ادّعاى نبوت كند ، درحالىكه پيامبر نباشد و خداوند در اين آيه ، به همين امر اشاره مىكند :
أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ .
اين جمله عطف است بر جملهء
« افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً »
و اين ، از باب عطف خاص بر عام است . همچنين جملهء
وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ
نيز عطف است بر
« افْتَرى عَلَى اللَّهِ »
و معناى آن اين است :
اين ملعون ادّعا مىكند ، مىتواند كتابى را تأليف كند كه در عظمت همانند قرآن باشد [ بر خداوند دروغ بسته است ] . برخى مىگويند : وى عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح است . برخى ديگر مىگويند : او نضر بن حارث است .
خلاصهء سخن اينكه هركس چيزى را به خدا نسبت دهد و دليلى از قرآن يا سنّت و يا عقل بر آن نداشته باشد ، افترازننده و دروغگويى خواهد بود كه استحقاق سرزنش و عذاب را دارد .
وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ .
مراد از
« غَمَراتِ الْمَوْتِ »
سكرات و رنجهاى مرگ است . امّا مفسران در معناى
« وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ »
اختلاف نظر دارند : آيا مراد اين است كه ملائكه حقيقتا دستهاى خود را در هنگام احتضار به سوى انسان دراز مىكنند و يا اين جمله صرفا براى مجسم كردن حالات وحشتناك مرگ و كنايه از آن است ؟ ما دليلى براى مطرح كردن اين نزاع نمىبينيم ؛ زيرا عقل وجود ملائكه را نفى نمىكند و نيز اينكه براى آنان دستانى باشد كه به سوى آدمى دراز كنند و زبانى باشد كه با آن سخن گويند ، هيچ منافاتى با حكم عقل ندارد و درحالىكه وحى هم اين موضوع را تأييد مىكند پس بايد آن را تصديق كرد و اين اصلى است كه تمامى علماى مسلمان در اثبات عقيده و شريعت اسلامى بر آن تكيه مىكنند .