تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
گرفت . اين امر ، وجود نيروى برترى را در وراى اين جهان ضرورى مىسازد ؛ نيرويى كه طرح جهان هستى را مىريزد و آن‌را مىسازد و اين نيرو ، همان خداست . به تعبير ديگر ، لازم نيست كه انسان براى علم پيدا كردن به يك چيز ، آن را در كارگاه آزمايش كند و به چشم سر ببيند ، بلكه اگر به آن چيز به نحوى علم پيدا كند كه ترديد و احتمال در آن راه نيابد كافى است ، خواه اين علم و يقين براى او از طريق تجربه و ديدن حاصل شده باشد و خواه از طريق استنباط عقلى و بديهى . هرگاه انسان صاحب فكر و بصيرت ، دربارهء اين جهان ، عالمانه و به دور از هرگونه اشكال و شبهه‌اى بينديشد يقينا به وجود خدا علم پيدا خواهد كرد ؛ لكن برخى از طبيعىدانان ، كه از روى علم به خدا ايمان آورده‌اند ، وجود پيامبران انسانى را كه از سوى خدا به آنان وحى شده باشد ، انكار مىكنند و مىگويند : طبيعت به تنهايى همان كتاب خداست ، نه تورات و انجيل و قرآن . من ترديد ندارم كه اگر اين دانشمندان اندكى از وقت خود را كه صرف تحقيق در طبيعت مىكنند ، به بررسى قرآن اختصاص دهند ، قانع خواهند شد كه خداوند دو كتاب دارد : جهان هستى و وحى . و انسان با يكى از آنها از ديگرى بىنياز نمىشود ؛ زيرا از كتاب هستى پى به ملكوت خدا مىبرد و به او ايمان مىآورد و نيز از كتاب وحى به شريعت الهى آگاهى مىيابد ؛ شريعتى كه راه زندگى و نردبان ترقّى را براى انسان روشن مىسازد و او را از مهلكه‌ها و مشكلاتى كه مانع پيشرفت او مىشوند دور مىكند . انسان آفريده شده است تا در اين جهان كار كند و هر كارگرى بايد راه مشخصى داشته باشد كه بر طبق آن كار خود را انجام دهد ؛ چراكه هرج و مرج انسان را به سعادت نمىرساند . خدا انسان را آفريد و پنهان و آشكار ، قوّت و ضعف و سود و زيان او را مىداند . بنابراين ، بايد خدا نخستين مرجع براى تعيين راهى باشد كه لازم است انسان در كار خود از اين راه حركت كند . چنان‌كه در اتومبيل ، هواپيما و ساير
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 350 | محمد جواد مغنية