الغيب ، يعنى خزينههاى غيب ، و معنايش اين است : خدا جهان و آنچه را در آن روى داده و روى خواهد داد مىداند ، خواه جزئى باشد يا كلى ، مادّى باشد يا معنوى . علم خدا به زمان و مكان و يا حالت خاصّى منحصر نمىشود ؛ زيرا علم او ذاتى است و نه اكتسابى و ذات خدا نه زمان دارد نه مكان و نه با تغيير حالتها و رويدادها تغيير مىكند . در حديث آمده است : « كليدهاى غيب پنج است : « خداست كه مىداند كه قيامت چه وقت مىآيد ؛ اوست كه باران مىباراند ؛ از آنچه در رحمهاست آگاه است ؛ هيچكس نمىداند كه فردا چهچيز به دست خواهد آورد ؛ كسى نمىداند كه در كدام زمين خواهد مرد » . « 1 »
فيلسوف ، ملّا صدرا گفته است : « تمامى اشيا ، خواه كلى و خواه جزئى از چشمهء فيض او فوران مىكند و او مبدأ هر موجودى است ، خواه اين موجود عقلى باشد يا حسّى ، ذهنى باشد و يا خارجى ، و فيض گرفتن اين اشيا از او به معناى آشكار بودن آنها در نزد اوست » .
متكلم بزرگ ، علّامه حلّى مىگويد : « هر موجودى ، غير از خدا ، ممكن است و وجودش به خدا اسناد داده مىشود . بنابراين ، خدا به اين موجود آگاهى دارد ، خواه جزئى باشد و خواه كلّى ، قائم به ذات خود باشد يا قائم به غير ، در خارج باشد و يا در ذهن ؛ چراكه وجود صورت در ذهن نيز از ممكنات محسوب و به خدا اسناد داده مىشود . همچنين ، اين صورت ذهنى خواه صورت شيىء وجودى باشد و خواه صورت شيىء عدمى ممكن و يا ممتنع . در نتيجه ، هيچچيزى از خدا پوشيده نيست :
نه ممكنات و نه ممتنعات » .
وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ .
از نظر عرف ، واژههاى وفات و موت يك معنا دارند ؛ يعنى نبودن زندگى و هركدام از اين دو واژه ، بهطور مجاز به معناى خواب بهكار مىرود ؛ زيرا حواس انسان به سبب خواب از كار مىافتد . خدا مىگويد : « خدا جانها را به هنگام مردنشان مىگيرد و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمردهاند .
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 34 .