خداى سبحان ، خود را آفرينندهء آسمانها و زمين و نيز آفرينندهء تاريكىها و روشنايى وصف كرده است ، تا خردها را متوجه سازد كه در آفرينش و الوهيّت ، كسى با او شريك نيست . بنابراين ، تنها او ، سزاوار ستايش و اخلاص بندگان خود در عبوديّت است .
ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ .
جاى شگفت است كه اين جهان شگفتانگيز با زمين و آسمانش و اين همه دلايل روشن و براهين قاطع ، نتوانست آن پردهء تاريكى را پاره كند كه خرد و قلب انسان مشرك را پوشانده و او را به حق كور ساخته و براى او چنين وانمود كرده است كه كسى ديگر نيز در استحقاق ستايش و پرستش با اللّه برابر است !
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ .
او اصل شما ، يعنى آدم را آفريد و آدم از خاك و آب است و يا اينكه او مادّهء هر فردى از انسان را از گل آفريد ؛ چراكه انسان از گوشت و خون است و آن دو از گياه مىباشند و گوشت حيوان نيز از گياه به وجود مىآيد و گياه از گل .
ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ .
واژهء قضا معانى زيادى دارد :
1 . حكم و امر كردن :
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
( امر كرد پروردگارت ) .
2 . خبر دادن و ابلاغ كردن :
« وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ »
( خبر داديم ) .
3 . حتمى بودن چيزى كه راه فرارى از آن نباشد :
« وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » .
در اينجا ، معناى اخير مراد است .
خداى سبحان براى هر فردى دو مدّت قرار داده است : اوّل ، پايان مدّت زندگى و رسيدن مرگ كه با فرارسيدن اين مرحله ، معلوم مىشود كه شخص چهقدر زندگى كرده است . دوم ، مدتى كه وى را بار ديگر ، پس از مرگ زنده مىكند و اين مدّت را تنها خدا مىداند و هيچكس از آفريدههاى او از آن آگاهى ندارد . چنانكه واژهء
« عِنْدَهُ »
نيز به اين موضوع دلالت دارد .
ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ ؛
آنگاه شما شك مىكنيد . مفهوم جمله اين است كه ، آيا پس از آنكه بر توانايى خدا در آفرينش بزرگ ، كه جهان هستى باشد و آفرينش كوچك ، كه آفرينش انسان و مرگ و برانگيختهشدنش باشد ، دليل اقامه شد ،