آنكه نقش چهرههايتان را محو كنيم و روىهايتان را به قفا برگردانيم . يا همچنانكه اصحاب سبت را لعنت كرديم ، شما را هم لعنت كنيم و فرمان خدا شدنى است . ( 47 )
واژگان
والى : كسى كه چيزى را به عهده مىگيرد .
نصير : يارىكننده .
راعنا : ما را مراقبت كن .
ليّا : به معناى منحرف كردن و تحريف نمودن است .
اقوم : عادلتر .
الطمس : از بين بردن و مخفى كردن اثر . طسم و طلس نيز نزديك به همين معناست .
وجه : هم به معناى چهره به كار مىرود و هم به معناى نفس و از اينگونه است :
« أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ » .
لعن : عذاب و دورى از رحمت خدا .
اصحاب سبت : يهود .
اعراب
در
« وَ كَفى بِاللَّهِ وَلِيًّا » ،
« باء » زايده و واژهء « اللّه » فاعل و
« وَلِيًّا »
حال و يا تمييز است به معناى « من ولى » و همينطور است :
« كَفى بِاللَّهِ نَصِيراً » .
« مِنَ الَّذِينَ هادُوا »
متعلّق به محذوف و خبر مبتداى محذوف است و تقدير آن ، « من الّذين هادوا فريق او قوم يحرّفون الكلم » مىباشد . اينگونه كاربرد جملهها بسيار است ؛ همانند « من الناس يقول كذا و منهم يقول كذا » كه تقدير « من يقول » است .
« غَيْرَ مُسْمَعٍ »
حال و صاحب آن ، ضمير مستتر در
« اسْمَعْ »
مىباشد .
« وَلِيًّا »
مفعول لاجله و عامل آن
« يَقُولُونَ »
است و همانند آن ، كلمهء
« طَعْناً »
مىباشد .
« لَوْ أَنَّهُمْ » ،
مصدر مؤوّل از « ان » و اسم و خبر « ان »