عاقبت از آن توانگران است نه از آن پرهيزگاران . ازاينرو ، دست آن مرد را قطع كردند و او بازگشت ، درحالىكه سخن خويش را تكرار مىكرد : « الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين » . شيطان بار ديگر آمد و به او گفت : آيا پند نگرفتى ؟ گفت : خير .
شيطان گفت : تو را بر دست ديگرت به محاكمه مىكشانم . مرد گفت : بسيار خوب .
ناگهان شخصى پديدار شد و آنها از وى خواستند تا در ميانشان داورى كند . آن شخص نيز حكم كرد كه عاقبت از آن توانگران است ، نه از آن پرهيزگاران .
درنتيجه ، دست ديگر وى نيز قطع شد . باز هم اين مرد ، سخن پيشين خويش را بيش از پيش تكرار مىكرد ؛ « الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للمتّقين » . شيطان به وى گفت : اكنون بر زدن گردنت تو را به محاكمه مىكشانم . آن مرد گفت : قبول دارم . در اين هنگام ديدند كه قهرمانى به سوى آنها مىآيد ، لذا پس از آنكه قصّه را با وى مطرح ساختند از او تقاضاى داورى كردند . ناگهان آن مرد قهرمان ، شمشير را برگرفت و گردن شيطان را زد و به او گفت : اين است عاقبت تبهكاران . خداوند دستهاى آن مرد را به حال اوّلش بازگردانيد و به سخن او كه مىگفت :
« الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
جامهء عمل پوشانيد ؛ لكن پس از شكيبايى و قطع شدن دست چپ و دست راست .
آرى ، محال است كه انسان به آرمان خويش جز با شكيبايى و تحمّل سختى ، دست يابد .