خويش را ارزانى مىدارد . ( 251 )
اين است آيات خدا كه به راستى بر تو مىخوانيم و تو از پيامبران هستى ( 252 )
در تفسير آيهء دوم همين سوره ، بيان كرديم كه قرآن كتاب هدايت و دين و اخلاق و شريعت است ، نه كتاب داستانها ، تاريخ ، فلسفه و علوم تجربى .
و اگر خداى سبحان ، گهگاه به يك رويداد تاريخى اشاره مىكند ، صرفا به منظور پند و اندرز است و نيز تمام آن حادثه را به تفصيل نمىآورد ، بلكه به آن مقدار كه محلّ شاهد و مفيد است بسنده مىكند . خداوند در ضمن چند آيه بدين موضوع اشاره كرده است كه عبارتند از : آيهء 111 سورهء يوسف :
« لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ »
و آيهء 137 سورهء آل عمران :
« قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ »
و آيات ديگر .
شيخ محمّد عبده گفته است : « تلاش براى جلوه دادن داستانهاى قرآن ، بهسان كتابهاى تاريخ و بههم آميختن آنچه را كه كتابهاى تاريخ روايت كردهاند با داستانهاى قرآن ، بدين عنوان كه اين روايتهاى تاريخى بيانگر اين داستانهاى قرآنى است ، نوعى تخلّف از سنّت قرآن و منحرف كردن دلها از اندرز قرآن و نيز از بين بردن هدف و حكمت قرآن است . بنابراين ، بر ما واجب است كه آنچه را در قرآن آمده ، بفهميم و انديشههامان را براى استنباط اندرزهاى اين كتاب به كار گيريم و از آنچه نكوهش كرده ، دورى گزينيم و به آنچه ستايش نموده ، خود را زينت بخشيم » .
خداوند در آيات 246 تا 252 به داستان طالوت اشاره كرده است و ما اين داستان را آنگونه كه الفاظ آيات فوق بر آن دلالت دارند بيان و سپس به مورد اندرز و موعظه آن اشاره مىكنيم .
پس از آنكه موسى عليه السّلام از دنيا رفت ، پيامبرانى به عنوان جانشينان او ، يكى پس از ديگرى ، به اجراى فرمان خدا در ميان بنى اسرائيل مىپرداختند . يكى از اين جانشينان