با يكى از دو كار تحقّق مىپذيرد : هرزمان كه عدّهء زن مطلّقه رو به اتمام مىرود ، يا بايد مرد او را به قيد ازدواج خود برگرداند و هدفش از اين كار اصلاح حال زن و حسن معاشرت با او باشد كه اين ، همان امساك به معروف است و يا او را رها سازد و متعرّض وى نگردد و تمام حقوق او را پرداخت كند و اين ، همان تسريح به احسان است .
با اين بيان روشن شد كه مقصود آيهء سابق
( الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ ) ،
غير از مقصود اين آيه است
( وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ) ؛
چراكه مراد از آيهء سابق ، بيان اين موضوع بود : طلاقى كه پس از آن ، رجوع درست است طلاق اوّل و طلاق دوم مىباشد ، نه طلاق سوم : امّا مراد آيهاى كه ما درصدد بحث از آن هستيم ، بيان تكليفى است كه در برخورد با زنان طلاق داده شده برعهدهء ماست . چنانكه روشن شد مراد از
« فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ »
اين است كه مدت مشرف بر تمام شدن باشد نه اينكه حقيقتا تمام شده باشد .
وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا .
يعنى به زنها به قصد آزار و دشمنى رجوع نكنيد ، بلكه به قصد اداى حقوق زوجيت و همكارى در آنچه مصلحت همهء شماست رجوع كنيد .
سؤال : « اضرار » به معناى مضارّه است و اين واژه نشان مىدهد كه هر دو طرف در ضرر زدن با يكديگر شريكند همانند مضاربه و مشاتمه [ كه به معناى زدن و دشنام دادن يكديگر است ] ، درحالىكه مقصود ، ضرر رسانيدن مرد به زن است و نه برعكس ؟
پاسخ : ضرر رسانيدن مرد به زن ، مستلزم و دربردارندهء ضرر خود مرد نيز هست ؛ زيرا خدا بر مرد [ ى كه به زنش ستم روا مىدارد ] خشم مىكند ، مردم او را مورد نكوهش قرار مىدهند و نيز زن تصميم مىگيرد كه از وى قصاص و با او مقابله به مثل كند . در اينجاست كه زندگى زناشويى براى آنها به صورت جهنّمى درمىآيد و چه