مهاجرت كردهاند و در راه خدا جهاد نمودهاند ، به رحمت خدا اميد مىدارند و خدا آمرزنده و مهربان است . ( 218 )
اعراب
« كُرْهٌ لَكُمْ » ،
يعنى « مكروه لكم » و يا « ذو كره » .
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا » ،
مصدرى است كه از « أن » و مابعدش ريخته مىشود و فاعل « عسى » است .
« عَسى »
در اينجا تامّه است و نياز به خبر ندارد و جملهء
« عَسى أَنْ تُحِبُّوا »
نيز چنين است .
« قِتالٍ فِيهِ » ،
مجرور و بدل اشتمال از
« الشَّهْرِ الْحَرامِ »
است .
« قِتالٍ »
مرفوع و مبتدا ،
« فِيهِ »
متعلّق به محذوف و صفت ،
« كَبِيرٌ »
خبر آن .
« صَدٌّ »
مبتدا و
« كُفْرٌ بِهِ »
عطف بر
« صَدٌّ »
و
« إِخْراجُ أَهْلِهِ »
نيز همانند آن است و
« أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ »
خبر آن مىباشد . و
« الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » ،
مجرور و عطف بر
« سَبِيلِ اللَّهِ »
است .
تفسير
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ .
خداوند جنگ را بر مسلمانان واجب كرد ، امّا نه بدانجهت كه جنگ ذاتا يك كار محبوب و دوستداشتنى است و نه بدان سبب كه قلمرو آنان گسترش پيدا كند و حكومتشان فراگير شود و آنها با ثروت و دارايى ديگران زندگى خود را تأمين كنند ، بلكه جنگ را تنها بدان سبب بر مسلمانان واجب كرد كه آنان به يارى حق برخيزند و از آن دفاع نمايند ، زيرا حق به خودى خود صرفا يك انديشه و نظريه است ، امّا تطبيق آن و پاىبند بودن به آن به عمل جدّى نياز دارد ، بدينترتيب :
اوّلا ، دعوت مردم به سوى حق از طريق حكمت و نيز راههاى معمولى مىباشد . ثانيا ، اگر اين راهها مؤثّر واقع نشد ، بايد حق را به زور اجرا كرد . اصولا هر نظريّهاى كه به نيروى اجرايى و قوّهء مجريه متّكى نباشد ، وجود و عدمش يكسان است . ازاينرو ، خداوند در اين آيه بر مسلمانان واجب كرده است تا با هركسىكه با حق دشمنى كند