واژگان
حنيف : كسىكه از اديان باطل به دين حق گرايش پيدا مىكند و درنتيجه ، واژهء « حنيف » به معناى « راست » است ، چنانكه از باب به فالنيك گرفتن به اعرج ( لنگ ) مىگويند : احنف ، و به مارگزيده مىگويند : سليم و به بيابان هلاككننده مىگويند :
مفازة [ يعنى محلّ رستگارى ] . « 1 »
اسباط : جمع سبط و آن عبارت است از : فرزند فرزند انسان . اسباط بنى اسرائيل عبارت بودند از : دوازده سبط از دوازده پسر يعقوب و اسباط به منزلهء قبايل عربى از فرزندان اسماعيل مىباشند .
شقاق : به معناى منازعه و از شق ( جانب ) گرفته شده است ، بدين معنا كه هركس در شقى ( جانبى ) غير از شق ( جانب ) رفيق خود قرار گرفته است .
صبغة : از صبغ گرفته شده است . صاحب مجمع البحرين گفته است : وقتى براى يكى از نصرانيان فرزندى متولد مىشد ، او را در آب زرد رنگ فرومىبردند [ و غسل مىدادند ] و وى را معمود [ و اين عمل را تعميد ] مىناميدند و آن را نوعى تطهير براى اين مولود مىدانستند . عمل تطهير براى مسيحيان بهسان ختنه در نزد مسلمانان است .
از اينرو ، خدا فرمود : تطهير رنگ خداست ، بدين معنا كه پاككنندهء حقيقى براى عقلها و دلها ، همانا دين حق است .
اعراب
« تَهْتَدُوا »
مضارع مجزوم در جواب امر ، يعنى
« كُونُوا »
است ؛ زيرا اين امر متضمّن معناى شرط است و تقدير : « أن تكونوا على اليهودية و النصرانية تهتدوا » مىباشد . لفظ
هامش
( 1 ) . يعنى در مورد اين الفاظ ، واژههاى متضاد آنها را به كار مىبرند ، تا با كاربرد نام زيبا و خوب ، مثلا مارگزيده يا لنگ شفا يابد و يا بيابان موجب هلاكت نشود - مترجم .