تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
علم به نبوت محمّد صلّى اللّه عليه و إله نيز ارشاد نموده است . از اين قبيل است آيهء
« وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا . . . » .
منظور از
« عَبْدِنا »
در اين‌جا محمّد صلّى اللّه عليه و إله و مقصود آيه ، تحدّى است ؛ بدين معنا كه قرآن ، مشركان را به مبارزه مىطلبد ، به‌رغم اين‌كه آنان اهل سخن و حتّى در اين كار ، سرآمد ديگرانند ، پس بايد سخنى چون قرآن بياورند . البتّه ، لازم نيست سخنانى را كه به منظور مبارزه با قرآن مىآورند از لحاظ كمّيت و حجم نيز به اندازهء قرآن باشد ، بلكه آنها در اين جهت مختارند : مىخواهند به اندازهء قرآن بياورند ، مىخواهند به مقدار ده سوره بياورند ، مىخواهند به اندازه يك سوره بياورند و يا . . . همچنين لازم نيست كه آنان سخنانى بياورند كه معانى قرآن را شامل شود ؛ يعنى مشتمل بر قوانين اخلاقى ، اصول قانونگذارى ، اخبار به غيب و امثال آن باشد ، بلكه با هر معنا و مقصدى مىتوانند سخنى بياورند ، لكن بيان آنها بايد از همان ويژگىهايى برخوردار باشد كه قرآن دارد . اين خواستهء قرآن - چنان‌كه مىبينيد - چيزى نيست كه از حدّ توان آنها بيرون باشد ، زيرا قرآن از آنها نخواسته است كه كوه‌ها را بر دوش خود حمل كنند و يا درياها را بخشكانند ، بلكه از آنان خواسته است تا سخنى بياورند و براى آنان ، كارى آسان‌تر از اين وجود نداشت . باوجوداين ، وقتى ثابت شد كه آنها از آوردن سخنى در برابر قرآن ناتوان هستند ، اين مطلب نيز ثابت مىشود كه بايد در اين‌جا رمزى وجود داشته باشد ، و اين رمز و راز ، چيزى جز وحى و نبوت نيست . همچنين ، هرچيزى را كه علم توان تفسير و توجيه آن را نداشته باشد ، بايد به وسيلهء چيزى تفسير شود كه ما فوق طبيعت است . نيرومندترين دليل بر راستگويى قرآن ، يقين و اعتمادى است كه در آيهء
« وَ لَنْ تَفْعَلُوا »
وجود دارد ؛ چراكه پس از مشركان عرب نيز ، تا امروز كسى نتوانسته سخنى همچون قرآن بياورد و اين در تا روز قيامت به روى همگان همچنان باز است . خدا پس از آن‌كه كافران و جهنّم و عذابى را كه براى آنان است يادآور شد ، از