تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
مانعى كه مردم را از ارتكاب كار بد بازدارد و يا انگيزه‌اى كه آنان‌را بر كار نيك وادارد ، وجود نخواهد داشت . اين دليل درواقع ، به انكار خدا نزديك‌تر است تا به اعتراف به وجود او ؛ زيرا در اين فرض ، ايمان به خدا وسيله است نه هدف ؛ به‌گونه‌اى كه اگر وجود انسانى را فرض كنيم كه خودش برطبق انديشهء خودش كارهاى شايسته‌اى انجام مىدهد و كارهاى ناشايسته را ترك مىكند ، بر وى واجب نيست كه به خدا ايمان بياورد . ترديدى نيست كه خدا را وسيله قرار دادن به مراتب بدتر از منكرشدن وجود اوست . بعضى به دليل لدنّى اتّكا مىكنند . اين دليل عبارت است از : آگاهى و احساس مستقيم قلبى . اين گروه مىگويند : قلب انسان به‌طور مستقيم و بىدليل و مقدّمه ، وجود خدا را درمىيابد ، درست همان‌گونه كه دوستى و دشمنى را درك مىكند . قبلا در تفسير آيهء
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
در بخش « شناخت » در اين‌باره به تفصيل سخن گفته شد . بهترين روش براى اثبات وجود خدا ، روشى است كه خود او بدان استدلال كرده است . اين روش عبارت است از : نگريستن و انديشيدن در آفرينش آسمان‌ها و زمين و نيز در انسان و مرگ و زندگى و نعمت‌هاى آشكار و ديگر پديده‌هايى كه در قرآن كريم ، سنّت پيامبر و نهج البلاغه آمده است . اين روش ، هرچند به دليل كونى و غايى برمىگردد ، ولى بيان آن با شيوهء مذكور موجب مىشود كه از پيچيدگى و انحراف دور بماند و درك مطلب به اذهان خاص و عام نزديك شود . اگر كسى به دلايلى كه خداى - عزّ و جلّ - بر اثبات وجود خدا آورده قانع نشود ، آيا به دلايل آدمى مثل خود قانع خواهد شد ! ؟ از همه شگفت‌آورتر اين است كه شخص كافر ايمان و اعتقاد دارد كه مثلا پيراهنى را كه وى مىپوشد ، كشاورز بانظم خاصى بذرش را كاشته ، آن‌گاه كارگر بافنده آن را رشته و به خوبى بافته است سپس تاجر با كمال شناخت ، آن را فروخته و خياط به
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 158 | محمد جواد مغنية